اورا

🔹 #او_را ... (۷۷)




صبح با آلارم گوشی

از جا پریدم !



اینقدر سریع بیدار شدم

که تا پنج دقیقه فقط رو تخت نشسته بودم تا ببینم چی به چیه !!





یکم به مغزم فشار آوردم

برنامه امروزم ...

تا ساعت دو دانشگاه ،

و ساعت چهار یه قرار مهم !



نمیدونم چرا دلم یه جوری میشد ...!

از فکر اینکه باهام قرار گذاشته ...

انگار تو این زندگی مسخره تازه یه موضوع جالب پیدا کرده بودم !



سریع یه دوش گرفتم

بهترین اسپریم رو زدم و انداختمش تو کیفم !

دلم میخواست امروز بهترین تیپمو بزنم تا قیافه ی ترسناک دیروزم از یادش بره !



💠 ادامه در وب #از_جنس_خاک :
http://az-jense-khak.blog.ir/post/رمان-او-را-قسمت-هفتاد-و-هفتم/
دیدگاه ها (۱)

🔹 #او_را ... (۷۸)شال رو دوباره سرم کردم و اسپری رو از کیفم ...

🔹 #او_را ... (۷۹)احساس میکردم به اندازه ی یک کوه سنگین شدم ...

🔹 #او_را ... (۷۶)گوشی رو از کیفم برداشتم و افتادم رو تختهنو...

🔹 #او_را ... (۷۵) لبخند ملیحی گوشه ی لبش نقش بست و سرشو تکو...

وقتی دوستید شروع پارت ۲ : قلبم می خواست از داخل بدنم بیاد بی...

عشقم تو میتونی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط