چون بگویم به تب هجر، که آزارم کرد

چون بگویم به تب هجر، که آزارم کرد
خون‌دل‌ خوردم ازآن‌دم که‌گرفتارم کرد

آخر الامر‌ مرا بغض گلو داد و برفت
حالیا باده به‌‌ دست ، مست خراباتم کرد

گرکه نامش‌بدهی‌ عشق تواین درد گران
عشق‌ نه‌عیش ‌عبث‌ بودوچنین‌خوابم کرد

تکیه برسینه ‌بی مهر چون او هست عبث
چون‌ همان‌لحظه‌که‌ بابوسه‌مرا خوامم کرد

ای ندا بیش مکن گوش ز حافظ حرفی
نیست‌جزدردکه یار داد و‌ مراخوارم کرد
(ندا)
دیدگاه ها (۱)

دیشب ستاره من به پشت ابر پنهان شدمهتاب ازکرانه بیرون ولی‌کنا...

ﺩﺳﺖ ﺑﺮ ﻗﺒﺮﻡ ﻣﺰﻥ ﺗﺎ ﺣﺲ ﮐﻨﯽ ﺩﺭﺩ ﻣﺮﺍﺑﯿﺶ ﺩﺭ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻧﻤﺎﻥ ﺗﺎ ﻧﺸﻨﻮﯼ ...

گیسو به باد داده‌ای با قلب من بازی مکندر بین گندمزار‌عشق با ...

جمعه آمدست و غم در دلم نشسته یوسف‌کجایی ببینی که دلم شکستههن...

ای که در مسجد روی بهر سجود سر بجنبد دل نجنبد این چه سود مولا...

و هنوز #تـღـو ↬ رادر تار و پود شعرمیتوان نوشتــــمیشود داشتـ...

پاییز بارش را زمین گذاشتو چمدانش را گشودالبته که می‌دانی سوغ...

بفرست براش😍😍💞💞@m5555s

@m5555s

اگر قرار باشد پاییز را در یک تصویر خلاصه کنم، تویی که با لبخ...

همه باغ دلم!!!! آثار خزان دارد!!

🔸در انتظار بارانم؛نه برای خیس شدنِ خیابان،برای آن لحظه‌ایکه ...

پاکسازی پوست فقط همین😂😂

جاده شمال، بارون و یه دلِ بی‌عجله… 🌧️🌿☕️همین یعنی حالِ خوب!❤...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط