‍ در گذرگاه زمان

‍ در گذرگاه زمان
خیمه شب بازی دهر
با همه تلخی و شیرینی
خود می گذرد

عشق ها می میرند
رنگ ها رنگ دگر می گیرند

و فقط خاطره هاست
که چه شیرین و چه تلخ....

دست ناخورده به
جا می مانند ......

#اخوان_ثالث
دیدگاه ها (۱)

دلم گرفته؛دلم عجيب گرفته استو هيچ چيزنه اين دقايق خوشبو که ر...

نِی گفت که: تلخ‌است‌جهان،گفتمش: این نیست...نالید که: من بارِ...

بعد از انتظارهای طولانیبعد از دلتنگی‌های مدام و عمیقآدم دیگر...

از دشمنان برند شکایت به دوستانچون دوست دشمن است شکایت کجا بر...

داستان اما و دکستر است؛ دو نفری که هر سال در یک روز مشخص، دو...

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت دهـم هجدهم جولای قه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط