جلاد
جلاد
𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟗
صبح هنوز کامل از راه نرسیده بود.
اتاق کار جئون فقط با نور مانیتور روشن شده بود.
چندین نقشه روی صفحه باز بود.
عمارت...
جادههای اطراف...
ساختمانهای متروکه...
تمام مسیرهایی که به عمارت ختم میشدن.
جئون بدون اینکه پلک بزنه، نقطهبهنقطهی نقشه رو بررسی میکرد.
چند دقیقه گذشت.
یکی از افراد امنیتی آروم گفت
_رئیس... از دیشب تا الان چند بار همین نقشه رو بررسی کردین...
_توام از دیشب تا الان رو مخ من رفتی....میزاری کارم و کنم یا نه؟!.
چند دقیقه بعد...
دستش روی یه نقطه ثابت موند.
نگاهش تغییر کرد.
_صبر کن بینم...
جئون تصویر رو بزرگتر کرد.
_کارگاه متروکهی شرق...!
یکی از افراد گفت
_رئیس... اونجا چند ساله پلمپه.
_میدونم...
_پس...موضوع چیه؟.
جئون نگاهش رو از مانیتور برنداشت.
_پلمپ بودن دلیل نمیشه چیزی اونجا نباشه ضرری نداره اگه بخوایم بریم اونجا.
همه به هم نگاه کردن.
_ولی تصاویر دوربینهای اونجا دست واحد حفاظت شهریه....برای دسترسی باید مجوز بگیریم.
خیلی کوتاه جواب داد.
_پس بگیرین.
حدود دو ساعت بعد...
مجوز صادر شد.
چند دقیقه بعد، سه ماشین مشکی مقابل کارگاه قدیمی توقف کردن.
تابلوی زنگزدهی کارگاه هنوز سر جاش بود.
نوارهای زرد پلمپ، زیر باد آروم تکون میخوردن.
درِ آهنی با صدای خشنی باز شد.
بوی گرد و خاک تمام راهرو رو پر کرده بود.
همه وارد اتاق کنترل شدن.
چند مانیتور قدیمی هنوز روشن بودن.
مسئول حفاظت فایل موردنظر رو باز کرد.
_این فیلما مربوط به همون شبه، رئیس.
فیلم شروع شد.
چند دقیقه اول هیچیزی نبود..
هیچی.
فقط.
باد.
درختها.
نور چراغهای خیابون.
یکی از افراد زیر لب گفت
_انگار بیخود اومدیم...
فیلم جلو رفت.
یهو یه سایه از گوشهی تصویر رد شد.
همه بیاختیار نزدیک مانیتور شدن.
یکی گفت
_صبر کن...
مسئول فیلم رو متوقف کرد.
کیفیت فیلم افتضاح بود.
فقط یه لباس مشکی دیده میشد.
صورت کاملاً نامشخص بود.
یکی از محافظها با ناامیدی گفت
_چیزی معلوم نیست ارباب...
جئون هنوز به فیلم استوپ شده خیره بود.
بعد آروم گفت
_برگردون.
فیلم چند ثانیه عقب رفت.
_همینجا...بیشتر زوم کن.
پیکسلهای تصویر درهم ریخت.
همه ساکت بودن.
یکی گفت
_فقط یه لباس مشکیه...
جئون بدون اینکه نگاهش رو برداره، آروم گفت
_نه...پشت لباسشو ببین...
همه با دقت نگاه کردن.
یه نقش محو...
اونقدر محو که تشخیصش سخت بود.
یکی گفت
_لوگوی لباسه؟...
_نه...یه مهرهی شطرنجه...
اتاق برای چند ثانیه توی سکوت مطلق فرو رفت.
هیچکس حرفی نزد.
همه فقط به مانیتور خیره شده بودن.
جئون چند قدم جلو رفت.
دستش رو روی میز گذاشت.
نگاهش هنوز از فیلم جدا نشده بود.
_بالاخره...یه حرکت کردی...
کمی تو همون حالت به فکر فرو رفت.
بعد به خودش اومد.
_خوب گوش کنید ببینید چی میگم.....
همه با دقت گوش، به حرف های جئون شدن.
_این دومین حرکت خائنه!...ممکنه اشتباهش باشه یا ممکنه جزوی از نقشش باشه!از حالا به بعد حواساتونو جمع کنید.
____
اگه از این پارت خوشتون اومد، خوشحال میشم نظرتون رو برام کامنت کنین، خوندن کامنتهاتون کلی بهم انگیزه میده💋🤍
𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟗
صبح هنوز کامل از راه نرسیده بود.
اتاق کار جئون فقط با نور مانیتور روشن شده بود.
چندین نقشه روی صفحه باز بود.
عمارت...
جادههای اطراف...
ساختمانهای متروکه...
تمام مسیرهایی که به عمارت ختم میشدن.
جئون بدون اینکه پلک بزنه، نقطهبهنقطهی نقشه رو بررسی میکرد.
چند دقیقه گذشت.
یکی از افراد امنیتی آروم گفت
_رئیس... از دیشب تا الان چند بار همین نقشه رو بررسی کردین...
_توام از دیشب تا الان رو مخ من رفتی....میزاری کارم و کنم یا نه؟!.
چند دقیقه بعد...
دستش روی یه نقطه ثابت موند.
نگاهش تغییر کرد.
_صبر کن بینم...
جئون تصویر رو بزرگتر کرد.
_کارگاه متروکهی شرق...!
یکی از افراد گفت
_رئیس... اونجا چند ساله پلمپه.
_میدونم...
_پس...موضوع چیه؟.
جئون نگاهش رو از مانیتور برنداشت.
_پلمپ بودن دلیل نمیشه چیزی اونجا نباشه ضرری نداره اگه بخوایم بریم اونجا.
همه به هم نگاه کردن.
_ولی تصاویر دوربینهای اونجا دست واحد حفاظت شهریه....برای دسترسی باید مجوز بگیریم.
خیلی کوتاه جواب داد.
_پس بگیرین.
حدود دو ساعت بعد...
مجوز صادر شد.
چند دقیقه بعد، سه ماشین مشکی مقابل کارگاه قدیمی توقف کردن.
تابلوی زنگزدهی کارگاه هنوز سر جاش بود.
نوارهای زرد پلمپ، زیر باد آروم تکون میخوردن.
درِ آهنی با صدای خشنی باز شد.
بوی گرد و خاک تمام راهرو رو پر کرده بود.
همه وارد اتاق کنترل شدن.
چند مانیتور قدیمی هنوز روشن بودن.
مسئول حفاظت فایل موردنظر رو باز کرد.
_این فیلما مربوط به همون شبه، رئیس.
فیلم شروع شد.
چند دقیقه اول هیچیزی نبود..
هیچی.
فقط.
باد.
درختها.
نور چراغهای خیابون.
یکی از افراد زیر لب گفت
_انگار بیخود اومدیم...
فیلم جلو رفت.
یهو یه سایه از گوشهی تصویر رد شد.
همه بیاختیار نزدیک مانیتور شدن.
یکی گفت
_صبر کن...
مسئول فیلم رو متوقف کرد.
کیفیت فیلم افتضاح بود.
فقط یه لباس مشکی دیده میشد.
صورت کاملاً نامشخص بود.
یکی از محافظها با ناامیدی گفت
_چیزی معلوم نیست ارباب...
جئون هنوز به فیلم استوپ شده خیره بود.
بعد آروم گفت
_برگردون.
فیلم چند ثانیه عقب رفت.
_همینجا...بیشتر زوم کن.
پیکسلهای تصویر درهم ریخت.
همه ساکت بودن.
یکی گفت
_فقط یه لباس مشکیه...
جئون بدون اینکه نگاهش رو برداره، آروم گفت
_نه...پشت لباسشو ببین...
همه با دقت نگاه کردن.
یه نقش محو...
اونقدر محو که تشخیصش سخت بود.
یکی گفت
_لوگوی لباسه؟...
_نه...یه مهرهی شطرنجه...
اتاق برای چند ثانیه توی سکوت مطلق فرو رفت.
هیچکس حرفی نزد.
همه فقط به مانیتور خیره شده بودن.
جئون چند قدم جلو رفت.
دستش رو روی میز گذاشت.
نگاهش هنوز از فیلم جدا نشده بود.
_بالاخره...یه حرکت کردی...
کمی تو همون حالت به فکر فرو رفت.
بعد به خودش اومد.
_خوب گوش کنید ببینید چی میگم.....
همه با دقت گوش، به حرف های جئون شدن.
_این دومین حرکت خائنه!...ممکنه اشتباهش باشه یا ممکنه جزوی از نقشش باشه!از حالا به بعد حواساتونو جمع کنید.
____
اگه از این پارت خوشتون اومد، خوشحال میشم نظرتون رو برام کامنت کنین، خوندن کامنتهاتون کلی بهم انگیزه میده💋🤍
- ۸۳۵
- ۲۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط