تو عشق منی جان به فدای هرنگاهت

تو عشق منی جان به فدای هرنگاهت
من مست وخراباتی آن چشم سیاهت

هر دم به نظر روی تو آید توببینم
عمریست که من منتظرم چشم براهت

هر چند که تو با دل ما راه نیایی
با اینهمه تفصیل خداپشت وپناهت

بردل که بجزمهرتووعشق توام نیست
ویرانی دل را چو نویسند گناهت

ای عشق تو باشی همه ی جان و تن من
برگو که شود تا که ببینم رخ ماهت

نقش خم ابروی تو شد مصرع شعرم
نی دل که تمامی شده در عشق تباهت

صد بار به تو گفته ام و باز بگویم
تو عشق منی جان به فدای هر نگاهت
دیدگاه ها (۲)

به حُکم چشمهایت می نویسم نامه ای دیگردلم را درمیان نامه می پ...

این غرور لعنتی بغض مرا دزدیده است از گلویم نعمت فریاد را برچ...

خواستم عاشق بی‌نام‌ونشانت باشمنگرانم نشوی تا نگرانت باشمگم ش...

تو نیستی و جهان بر سرم خراب شدهچگونه بی تو بمانم در این خراب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط