پاییز عاشقی (autumn love )

پاییز عاشقی (autumn love )
Part 25
با کلی خوراکی توی دستش
بدو وسایل ها رو از توی دستش گرفتم و
_چرا اینقدر خرید کردی؟
+من به بعضی از غذاهای محلی اونجا حساسیت دارم
_خب میگفتی من برم برات بگیرم
+چاگی دیدم تو خواب بودی نمیخواستم بیدارت کنم
_ممنونم ازت
+هوووم؟ برا چی؟
_برای اینکه چمدونم رو برام جمع کردی واقعا خسته بودم نمیدونم چطوری خوابم برد
+اها اونو میگی عااام..... اشکالی نداره فقط سریعتر حاضر شو تا با هم بریم فرودگاه
_چشمم خانووووووم

خوراکی هایی ک میجو خریده بود رو توی یه ساک نسبتا بزرگ گذاشتم ک هر وقت خواست بتونه بخوره

فلش بک به فرودگاه:

ویو میجو:

توی فرودگاه وایستاده بودیم و منتظر بورام و کوک بودیم ک رسیدن
+سلام عشقم
=سلام عزیزم خوبی؟
+بهتر از این نمیشم تو چی؟
=همین حسی ک تو داری
: اهه بابا ما الان احساس میکنیم سینگل شدیم ول کنیین دیگه (همه از حرف کوک خندشون گرفته بود)

به سمت باجه خرید بلیط هواپیما رفتیم
بلیطا رو گرفتیم
دیدگاه ها (۰)

پاییز عاشقی (autumn love ) بلیطا رو گرفتیم و چمدون هامون رو ...

پاییز عاشقی (autumn love ) The last part ♡دیدم میجو با بورام...

بچه ها امتحانم رو خوب دادم حالا بشینین سرجاتون تا براتون فیک...

بچه ها لطفا دعا کنین من امتحان علومم رو خوب بدم براتون تا آخ...

پلیس من...p2

عشق در تاریکی ۵۱.<< ویو ات >>غذا رو ک خوردیم کوک گفت خیلی خس...

سناریو کوتاه از تهکوک دوست پسر غرغر روی من ☆ته: چاگی میای بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط