کاش درد آنقدر کوچک می‌شد

کاش درد آنقدر کوچک می‌شد
که پشتِ میزِ یک کافه
می‌نشست، چای می‌خورد
ساعتش را نگاه می‌کرد
و با عجله می‌گفت: خداحافظ
دیدگاه ها (۱)

رمان « دختر کوچولوی من » پارت ۳

👧فیلیکس و می سان 🫅🏻

«کافه گفتگو» چه کانسپتی دارد؟

پارت پنجم | روزِ بارانیاز صبح باران می‌بارید.کافه خلوت‌تر از...

«درخواستی» رمان «عطر باران و لبخند تو»پارت ۶: شیرینی‌های کوچ...

کاش بردنِ اسم تو هم جایزه داشت ماکان؛ شاید اینجوری لاله مرزب...

White Lotus | Part 28سه روز بعد...سئول دوباره همان شهر شلوغ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط