مانده ام تا چه کنم اینهمه تنهایی را

مانده ام تا چه کنم اینهمه تنهایی را
یا تو بی من چه کنی آنهمه زیبایی را

کاش میشد که زمان را به عقب برگرداند
قدر ده سال نوک عقربه ها را چرخاند

تا تو از نو بنشینی سر میزی بامن
وتعارف که خودت چای بریزی یا من!

چای یا قهوه؟ مهم نیست، مهم؛ بودن بود
پلک در پلک، نگاه از تو و آه از من بود

سر میزی که همان لحظه ی پایانی را...
آسمانی همه تن ابری و بارانی را....

ولی اینبار بگوییم که باران زیباست
مثل شعریست زمستان،چه زمستان زیباست ....
دیدگاه ها (۳)

در حسرت دیدار تو دل میسپارمآنقدر که شب تا به سحر،گاه شمارمای...

میروم درخلوت دل صحبتی دیگر کنمصحبت ازاین روزگارِ بی در و پیک...

کجاست دختر پاییز، باغ کودکی اتکلاه پوپکـی و سینـه ریــز میخ...

مانده ام تا چه کنم اینهمه تنهایی رایا تو بی من چه کنی آنهمه ...

مانده ام تا چه کنم اینهمه تنهایی رایا تو بی من چه کنی آنهمه ...

مانده ام تا چه کنم اینهمه تنهایی رایا تو بی من چه کنی آنهمه ...

مانده ام تا چه کنم اینهمه تنهایی رایا تو بی من چه کنی آنهمه ...

مانده ام تا چه کنم اینهمه تنهایی رایا تو بی من چه کنی آنهمه ...

مانده ام تا چه کنم اینهمه تنهایی رایا تو بی من چه کنی آنهمه ...

مانده ام تا چه کنم اینهمه تنهایی رایا تو بی من چه کنی آنهمه ...

مانده ام تا چه کنم اینهمه تنهایی رایا تو بی من چه کنی آنهمه ...

مانده ام تا چه کنم اینهمه تنهایی رایا تو بی من چه کنی آنهمه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط