تویی آرامش صحرا منم طوفان و ویرانی

تویی آرامش صحرا منم طوفان و ویرانی
نگاهت موج دریا ها تنم خشک وبیابانی
تو میدانی که چشمانت زده آتش جهانم را
تو چشمان تر ما را .. نمیبینی .... نمیدانی

تویی آن نغمه شیرین منم فریاد فرهادم
ببین پایان کارم بین گلی خشکیده بر بادم
ندارم دیگر آوایی در این تاریکی دنیا
زهرچه مسلک و آیین دگر آزاد آزادم

صلیب سرنوشت کور فراز قله ایی دیدم
شراب حبه ی انگور زدم یک جرعه نوشیدم
به سوی قتلگاه خویش روم مستانه مردانه
دم آخر لبش از دور ...من دیوانه بوسیدم!

#ملکان




دیدگاه ها (۱)

کــاش قلبــــمهمیشه براے خودم بـــوچه فایـــدهبراے من است وَ...

😍

زل زدیم به درودیوار،دوستت دارم هارافریادنزدیم،پنجره هارابستی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط