آت :لباسام رو پوشیدم و از پله ها رفتم پایین که دیدم هیچک
آت :لباسام رو پوشیدم و از پله ها رفتم پایین که دیدم هیچکی خونه نیست رنگ زدم هانا
آت:هانا کجا رفتیییی
هانا :آمدیم پارکینگ سوار ماشین شدیم
آت :چرا ته ته کوجاست
هانا :تو رفتی لباس عوض کنی نامجون زنگ زد گفت که بیاید مهمونی گرفتم
آت :عه منم الان میام راستی جونگ کوک
کجاست
هانا : خدافظ
آت :هانااااا خیلی بیشوریییییییی
قطع کرد
مگه من چه سوالی پرسیدم گفتم جونگ کوک کجاست عهعع
ویو جونگ کوک :آمدیم خونه دیدیم نامی زنگ زد که بریم ویلا همه رفتن که
ته یونگ :جونگ کوک تو نمیای
جونگ کوک :داداش برم دشیویی میام
ته یونگ :میشه تو آت رو ببری منو یونگی میخوایم باهم بریم
هانا :پس من چی
ته یونگ :عهعه عه تو آنقدر کوچولو وزشتی ندیدمت
هانا:مرتیکه لنگ دراز
ته یونگ :خفهشو
هانا :یونگیییی
یونگی: بیاید بریم دیگه دعوا نکنید
هانا وته :باشه
جونگ کوک :خدافظ
رفتم دشویی بعدا خاستم که بیام که یهو دیدم یه دختر خیلی کیوت وایساده داره جیغ می زنه و میگه :آخه من پرسیدم جونگ کوک کجاست رفتم پشت سرش
ویو آت
داشتم با خودم دادو بیداد میکردم که جونگ کوک کجاست و آنا که یهو دیدم یه سایه پشت سرمه
برگشتم و دیدم که یه مرد جذاب که روی دستش تتو داره وایستاده جیغ زدم
توتو دیگه کی هستی
جونگ کوک :همونی که داشتی میگفتی کجاست
آت :ج.ج.جونگ.ک.کوک
جونگ کوک:چرا لکنت گرفتی بچه
ات:ببخشید ولی داداشم
جونگ کوک : رفتن با هانا
آت:چیییی با هانا رفت تنها یه سوال شوگا و جیمین چی اونا جدا رفتن یا با ته ته واییی ایشالا تنها نرفته باشن
جونگ کوک :وای بچه چقدر سوال میپرسی
آت:تو رو خدا جواب بده
جونگ کوک :همه باهم رفتن
آت :خب الان منو تو باهم بریم
جونگ کوک: باشه
سوار ماشین جونگ کوک شدم که یهو
آت:هانا کجا رفتیییی
هانا :آمدیم پارکینگ سوار ماشین شدیم
آت :چرا ته ته کوجاست
هانا :تو رفتی لباس عوض کنی نامجون زنگ زد گفت که بیاید مهمونی گرفتم
آت :عه منم الان میام راستی جونگ کوک
کجاست
هانا : خدافظ
آت :هانااااا خیلی بیشوریییییییی
قطع کرد
مگه من چه سوالی پرسیدم گفتم جونگ کوک کجاست عهعع
ویو جونگ کوک :آمدیم خونه دیدیم نامی زنگ زد که بریم ویلا همه رفتن که
ته یونگ :جونگ کوک تو نمیای
جونگ کوک :داداش برم دشیویی میام
ته یونگ :میشه تو آت رو ببری منو یونگی میخوایم باهم بریم
هانا :پس من چی
ته یونگ :عهعه عه تو آنقدر کوچولو وزشتی ندیدمت
هانا:مرتیکه لنگ دراز
ته یونگ :خفهشو
هانا :یونگیییی
یونگی: بیاید بریم دیگه دعوا نکنید
هانا وته :باشه
جونگ کوک :خدافظ
رفتم دشویی بعدا خاستم که بیام که یهو دیدم یه دختر خیلی کیوت وایساده داره جیغ می زنه و میگه :آخه من پرسیدم جونگ کوک کجاست رفتم پشت سرش
ویو آت
داشتم با خودم دادو بیداد میکردم که جونگ کوک کجاست و آنا که یهو دیدم یه سایه پشت سرمه
برگشتم و دیدم که یه مرد جذاب که روی دستش تتو داره وایستاده جیغ زدم
توتو دیگه کی هستی
جونگ کوک :همونی که داشتی میگفتی کجاست
آت :ج.ج.جونگ.ک.کوک
جونگ کوک:چرا لکنت گرفتی بچه
ات:ببخشید ولی داداشم
جونگ کوک : رفتن با هانا
آت:چیییی با هانا رفت تنها یه سوال شوگا و جیمین چی اونا جدا رفتن یا با ته ته واییی ایشالا تنها نرفته باشن
جونگ کوک :وای بچه چقدر سوال میپرسی
آت:تو رو خدا جواب بده
جونگ کوک :همه باهم رفتن
آت :خب الان منو تو باهم بریم
جونگ کوک: باشه
سوار ماشین جونگ کوک شدم که یهو
- ۶۳۹
- ۰۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط