رمان فیکاگر نبودی

رمان فیک‹اگر نبودی›💜🌙

پارت⁵⁰
⊱⋅ ─ ─ ─ ─ ─ ─ ─ ─ ─ ⋅⊰
دوییدم.
درد کمرمو نادیده گرفتم و دوییدم..
من: بریننننن کناررررررر..
بدنم میلرزید..
جین: جیسو برو عقب نترسیا زنگ زدم آمبولانس باشه؟
سرمو تند تند تکون میدادم.
نشستم و جینا رو گرفتم بغل..
خواهر عزیز دردونمو..
من: جینااااااااااا؟ جینااااااا بلنددددد شوووووو..
چشماتوووووو بازززز کنننننن..
جیناااااااااااا..
خدایا..خواهرمو..تنها امیدمو ازم نگیر..
جین: جیسو بلند شو زشته جیسو.
من: ولمممم کنننننن..خواهرمممم داره میمیرهههههههه..
گریه میکردم و جینا رو محکم به خودم میفشردم..
همسایه ها با تعجب به من و جین نگاه میکردن.
تمام سر و صورتش خونی بود..
آمبولانس اومد.
جین دستامو گرفت و منو دور کرد.
من: جیننن تروخداااا بزاررر با آمبولانس برم تروخداااااا..
جین: هیسسس الان با ماشین من میریم.
من: نه تروخدااااا بزارررر باهاشون برم دق میکنم اگه جینا بره من میمیرمممم.. تروخدا..
دستمو گرفت و منو نشوند توی ماشین و خودشم سریع سوار ماشین شد و دنبال آمبولانس رفتیم..
خدایا خواهرمو..
تنها امیدمو..
ازم نگیر..
من بدون جینا میمیرم..
تا رسیدن به بیمارستان جون به لب شدم.
بدو همراه جینا رفتیم.
سریع بردنش اتاق عمل.
از استرس زیاد پوست لبمو میکندم.
جین دستمو گرفته بود و من میترسیدم کسی باز دوباره ببینه.
دیدگاه ها (۱)

رمان فیک‹اگر نبودی›💜🌙پارت⁵¹⊱⋅ ─ ─ ─ ─ ─ ─ ─ ─ ─ ⋅⊰جین: جیسو،...

رمان فیک‹دریایی جادویی›🌊‎‎‌‌‎‎𔘓پارت¹𖧷┅┄┅┄┄┅𔘓┅┄┄┅┄┅𖧷من: سوناا...

رمان فیک‹اگر نبودی›💜🌙پارت⁴⁹ ⊱⋅ ─ ─ ─ ─ ─ ─ ─ ─ ─ ⋅⊰رفتم و تو...

رمان فیک‹اگر نبودی›💜🌙پارت⁴⁸ ⊱⋅ ─ ─ ─ ─ ─ ─ ─ ─ ─ ⋅⊰اخ کمرم. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط