چن ساعت بعد.........

چن ساعت بعد.........
از زبون ات: چشمامو باز کردم که دیدم تهیونگ و جانگ کوک و جیمین بالای سر من نشستن و تهیونگ دست راستم و گرفته جیمین دست چپم جانگ کدوم سرش و گزاشته بود روی شونم و همه خوابشان برد
آروم دستام و بداشتم سر کوکم برداشتم و آروم از تخت بیمارستان اومدم پایین و رفتم بیرون تو حیاط و قدم میزدم که دست یکی رو دور کمرم حس کردم که سرشم گزاشت رو شونم
ات: تو تو کی هستی؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تهیونگ: شیشششش🤫🤫🤫
تهیونگ: بزار یکم اینجوری باشیم
ات: ولی برات دردسر ممکنه بشه
تهیونگ: به نظرت برام مهمه؟
ات: ام نمیدونم
تهیونگ: خب عشق من چرا بدون خبر من اومده پایین؟
ات: عشششششقم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تهیونگ: بله خانوم کیم ات
ات: کیم اتتتتتتتت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ات: من قاطی کردم منظورت چیه؟؟؟؟؟
تهیونگ: منظورم اینکه تو برای منی دوست دختر منی ات چه بخوای چه نخوای ولی میخوام بدونم دوست دخترم میشی؟
ات: ام باید فکر کنم
تهیونگ: همینجا فکر کن
که یهو صدای جانگ کوک و جیمین اومد
جیمین: ات خوبی
جانگ کوک :خوبی ات
ات :آره مرسی
جانگ کوک: تو نباید بدون من جایی بری
ات: چی ؟ نفهمیدم؟
جیمین : جانگ کوک چرت و پرت نگو ات تو مال منی
ات : من واقعا نمیفهمم
تهیونگ: ات تو باید بین ما سه تا یکی رو انتخواب کنی
ات: در چه مورد؟؟؟
جانگ کوک: قرار گزاشتن
ات: ام خب من شمار درست نمی شناسم و باید فکر کنم الانم اگه میشه سه تا تون برین من خودم تنها اینجا میمونم تا بتونم فکر کنم(لوس😐😐🤣🤣)
جیمین: اما
ات: اما نداریم من میرم داخل
ات: راستی الان کجاییم؟؟؟؟
تهیونگ: پاریس
ات: آهان

پایان ببخشید دیر گزاشتم
دیدگاه ها (۲)

ای خدا آنا پیش میگه بشه😭😭😭😭😭

سرنوشت را میشود تغیر داد

من عاشق این عکسم

سرنوشت را میشود تغیر داد پارت ۵

شب تولدم پارت 35فصل دوم پارت 6در رو بستم و رفتم پایین جونگ ک...

۲۰دقیقه بعد زمان حال نویسنده گارسون برای ات و کوک سفارشون رو...

شب تولدم پارت 42فصل دوم پارت 13و با یه تیر تو مغزش تموم کردم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط