گاهی سراغم را بگیر از کوچه های آشتی ...

گاهی سراغم را بگیر از کوچه های آشتی ...
از حسِ بی تاب دلت، حسی که بود و داشتی !

گاهی مرا فریاد کن، شاید من اینجا بشنوم
یادی بکن از مرده ای که. زنده می پنداشتی !

آن دورها، آن سال ها، گفتی که مجنون منی
گفتی که از شوریدگی، سر را به صحرا می زنی !

لرزیده ام بی انتها از آن جنون ... آن ادعا...
یادی کن از بیدی که در احساس من میکاشتی !!
دیدگاه ها (۲)

به تاوان دل شکسته ام میشکنم دل ها را...گناهش به پای دلی که د...

.ّ چه شوری می زند قلبم که شیرین می شوی هردمتویی درمانگرم شبه...

به دنیا گفته بودم بی خیالشبه فردا گفته بودم بی خیالشبه مجنون...

چه زیبا بود اگر یک دم ،نگاهم را تو می دیدی....!ز خلوتگاه احس...

ص ۶۹پریسا متوجه پریشانیم بود ولی همه انهارا به بیماری پدرم م...

پارت ۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط