نیار دارم غیب شم؛ بی خبر برم یک ویلا توی یک ساحل دور افتا
نیار دارم غیب شم؛ بی خبر برم یک ویلا توی یک ساحل دور افتاده و بارونی و خنک ، تا جایی که جا داره بخوابم، بیدار شم در بالکنو باز کنم، یه پتو بپیچم دورم، چای هلمو بخورم، و همونجوری که دارم به صدای موج های دریا و و بارون نم و پرنده ها گوش میدم، بدون هیچ دغدغه فکری ای کتابمو بخونم، سیگارمو بکشم و ذهنم خالی و خیالم راحت باشه. نیاز دارم از جایی که توش هستم فرار کنم و برم جایی که بهش تعلق دارم فقط استراحت کنم.
- ۴۷۴
- ۰۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط