نیار دارم غیب شم؛ بی خبر برم یک ویلا توی یک ساحل دور افتا

نیار دارم غیب شم؛ بی خبر برم یک ویلا توی یک ساحل دور افتاده و بارونی و خنک ، تا جایی که جا داره بخوابم، بیدار شم در بالکنو باز کنم، یه پتو بپیچم دورم، چای هلمو بخورم، و همونجوری که دارم به صدای موج های دریا و و بارون نم و پرنده ها گوش می‌‌دم، بدون هیچ دغدغه فکری ای کتابمو بخونم، سیگارمو بکشم و ذهنم خالی و خیالم راحت باشه. نیاز دارم از جایی که توش هستم فرار کنم و برم جایی که بهش تعلق دارم فقط استراحت کنم.
دیدگاه ها (۰)

چه رازی‌ست در چشم‌ها،که یک نگاه کوتاه می‌تواند تمام روز آدم ...

بخواب تا نگاهت کنمو برای هر نفس تو،بوسه‌ای بنشانم به طعم هرچ...

- وقتی سوگی در وجود ما هضم شود، چه می‌شود؟+ دردش شهامت زیستن...

شناختند مردمان، من و تو را به این نشانتو را به صبر کردنت، مر...

پسر بد (48)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط