#اشک حسرت #پارت ۱۹۹

#اشک حسرت #پارت ۱۹۹


آسمان :
چون وقت شام شده بود دیگه نرقصیدیم ورفتیم پشت میز مخصوصا عروس داماد ومشغول خوردن شام شدیم آسمان که خیلی کم می خورد وبه اسرار من چند لقمه غذا خورده بود آرمیسم کنارمون بود بعضی ها هم میومدن همون کنار میز شام بهمون تبریک می گفتن ومی رفتن بعد از شامم نشسته بودیم مهمونا رو نگاه میکردم ولی آسمان با دخترا داشت می گفت ومی خندید که یه لحظه با دیدن آیدین عصبی شدم بلند شدم ورفتم کنارش
- آیدین تو اینجا چیکار می کنی می خوای ...
آیدین : آروم بابا با خانمم اومدم دیگه انقدر کینه ای نباش
با اخم نگاهش کردم وامید با دیدنش خیلی عصبی وناراحت شد ولی چیزی نگفت وبه من سپرد حواسم به آسمان باشه که ناراحت نشه که خدا رو شکر تا اخر جشن آیدین نشسته بود واصلا آسمان اونو ندیده بود تاآخر شب ووقت خداحافظی که آسمان آیدین رو دید واصلا بهش توجه نکرد خدا رو شکر آیدین اسرار داشت آرمیس رو با خودش ببره که آرمیس قبول نکرد ورفت تو بغل آسمان آیدینم تبریک گفت ورفت با رفتنش نفس راحتی کشیدم وقتی نشستیم تو ماشین آسمان رو نگاه کردم وگفتم : ناراحتی ؟
آسمان : نه عزیزم هیچی امشب ناراحتم نمی کنه
- خدا رو شکر
برگشتم آرمیس رو نگاه کردم داشت چرتک می زد
- عروس کوچلو هم که خوابید
آسمان : خیلی بهش خوش گذشت
- به تو چی
با لبخند نگاهم کرد وگفت : عالی بود سعید بهترین شب زندگیم
- خدا رو شکر خوشحالم که خوشحالیتو می بینم
دستشو گرفتم وپشت دستشو بوسیدم یه آهنگ ملایم گذاشتم با لبخند بهم نگاه کرد
- خیلی دوست دارم آسمان
آسمان : منم دوست دارم
دیدگاه ها (۹)

#اشک حسرت #پارت ۲۰۰ پارت آخرآسمان : با لبخند سعید رو که خوا...

جان جانان

#اشک حسرت #پارت ۱۹۸آسمان : با لبخند برگشتم طرف سعید خندید و...

#اشک حسرت #پارت ۱۹۷سعید: کلافه از دست پسرا گفتم : ول کنید دی...

شوهر یا ارباب

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧 𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟐𝟒همینجوری زل زده بود ب...

ویو جونگکوک ترسناک نگاش کردم-یه حیوون وحشی اینجا نیاز به ترب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط