گویی از تقدیر تلخم باخبر بودم ز پیش

گویی از تقدیر تلخم باخبر بودم ز پیش

مادرم می‌گفت من مشکل بدنیا آمدم!!

ارس آرامی
دیدگاه ها (۰)

عاشق بیچاره از معشوقه ات خون شد دلت؟!نوش جانت، دنده ات نرم، ...

قصهٔ تلخی‌ست شاعر باشی و با شعر خود نازنینت را خودت معشوقهٔ ...

عشق خود را تا کجا از خویش پنهان می‌کنیم،!؟من که می‌میرم... ت...

خواب دیدم گریه می‌کردم ولی از روی شوقدوستم میگفت: تعبیرش توی...

اگر دانستمی کوی‌ات،به سر می‌آمدم سوی‌اتخوشا گر بودمی آگه ز ر...

💢 روایت تلخ پسری که پدرش نابیناها را مسخره می‌کرد؛ پدرم نابی...

🔻روایت باورنکردنی روحانی از شنبه قبل از جنگ قرار بود همه مسئ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط