Part

🤎шум моря🤎
Part 19

روی صندلی نشستم که کوک ۴ تا سکه انداخت رومیز
زن پیش خدمت من و دید و سکه هارو ریخت تو جیبش و گفت
زن :او جئون این کیه ؟
کوک بی حوصله چشم غره ای رفت و گفت
کوک :مسافرم . براش غذابیار و یه اتاق بهش بده .
زن سری تکون داد و بادقت به من نگاه کرد از چشماش شیطنت بارید .
منم مثل کوک چشم باریک کرده بودم و نگاهش میکردم خسته بودم !
دنبال زن وارد اتاق شدم و روی تخت ولو شدم که گفت
زن :هرچی می خوایی بگو من پایین هستم
سری تکون دادم و کنم و آویزون کردم بعد دراز کشیدم
از خستگی نفهمیدم کی خوابم برد !
صبح با صدای لیسا بالا سرم بیدار شدم
لیسا :به به لیلیت بانو !
لیلیت :لیسا اینجا چیکار میکنی ؟
لیسا :شب همه مون اینجا اومدیم خوابیدیم تو اینجا چی کار می کردی ؟
بدون اینکه جواب شو بدم از زیر پتو اومدم بیرون لباسام و پوشیدم و موهام و شونه کردم و با گیره
بالاس سرم جمع کردم سمت تشت آب رفتم و آبی به دست و صورتم زدم
با حوله خشک کردم خودم و یکم برق لب زدم و کرم اون خانم بهم اینارو داد بود
نمی دونم برای چی ؟
لیسا هم ساکت بهم نگاه می کرد بعد که چکمه هام و پوشیدم کتم و برداشتم
لیسا :بیا بریم صبحونه بخوریم
دنبالش از پله ها رفتم پایین که دیدم .....
دیدگاه ها (۰)

🤎шум моря🤎Part 20که دیدم همه دور یه میز جمع شدن لیسا روی صند...

🤎шум моря🤎Part 21کوک :خوبه زیر لب با حرص گفتم لیلیت :تو بیشت...

🤎шум моря🤎Part 18لیلیت :خب درست شد دیگه مرد :آره لیلیت :این ...

🤎шум моря🤎Part 17دیدم تو دستش یه جفت چکمه و کت و لباسه تازه ...

پارت ۵کوک: بلا فاصله بعد از خارج شدن از تیمارستان سوار ماش...

P. 8

پارت( 1)از گفته کوک:با نور خورشید چشمام باز کردم ۳ساله که ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط