دیروز غروب پیاده روهای غمگین راقدم میزدم عابران بی تفاوت

دیروز غروب پیاده روهای غمگین راقدم میزدم عابران بی تفاوت ازکنارم سکوتم را لگد میکردند زیر هجوم افکارم تو را آرزو کردم کاش یکی از این عابران بودی هیچ نگاهی آشنا نبود جز کودک فال فروشی که نگاه غمگینش بغض مرا به انفجار رساند
دیدگاه ها (۲)

دیروز غروبپیاده روهای غمگین را قدم میزدمعابران بی تفاوت از ک...

دیروز غروبپیاده روهای غمگین را قدم میزدمعابران بی تفاوت از ک...

دیروز غروبپیاده روهای غمگین را قدم میزدمعابران بی تفاوت از ک...

عکاسی خودمدیروز غروبپیاده روهای غمگین را قدم میزدمعابران بی ...

امــروز غروب پیاده روهــای غمــگین را قــدم میزدمعابــران بی...

پیاده روهای غمگین را قدم میزدمعابران بی تفاوت از کنارمسکوتم ...

دیروز غروبجنگل های زمستانی غمگین را قدم میزدمگردشگران بی تفا...

تو همانی که...........!!

دعوت من بر تو آن شد........!!

👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط