برادر ناتنی بد

برادر ناتنی بد🎀
P⁵
از خواب بيدار شدن دیدم بقل جونگ کوکم یه نگاه به چهرش کردم
*+وای ت چقدر جذابی حیف نیست اون ه/ر/ز/ه/ برات دستمو گذاشتم رو صورتش
_خیلی جذابم
+ها چی اصلا
_یعنی جذاب نیستم
+نع
+پاشو رو دستمی
_ن دلم نمی خواد
+دلت گوه میخواد
_نه تورو میخواد
لپ هام گل انداخت پشوندمشون گفتم
+بلند شو دیگه
بلند شد دستمو و داشتم یقشو گرفتم گفتم
+وای به حالت که کسی بفهمه برادرمی
_خب
رفتم سمت سا کم یونیفرمم‌ رو برداشتم و پوشیدم
کیفمو براشتم و از خونه زدم بیرون چون میخواستم کسی منو نبینه
رفتم به یوری زنگ‌زدم اود دنبالم‌پیاده تا مدرسه رفتم وارد کلاس هامون شدیم که یهو یکی به مدیر مدرسه زنگ زد
^الو
÷ببخشید دختم هانا اونجاست
^دخترتون
÷من ازدواج کردم
^اها بله اینجان
÷مرسی
قطع کرد..
دیدگاه ها (۰)

برادر ناتنی بد 🎀P⁴×هانا +هوم ×میگم تو هم ناراحتی+خیلی ×هوف ا...

برادر ناتنی بد🎀P³ کثافت اشغال دارم برات. زنگ زدن به یوری گفت...

نام فیک:عشق مخفیPart: 6ویو ات*هه نیومده داره قلدری میکنه نشو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط