دوست داشتنی پارت

(دوست داشتنی) پارت 40

یک ساعت بعد
تهیونگ
مگه چقدر این داره دوش
میگیره رفتم تو اتاق تا با
حوله حمام من خوابیده
رو تخت من
بیدارش نکردم
بعد یه دفعه بلند شد
ا.ت: تهیونگ
تهیونگ: چیه
ا.ت: خوابه بد دیدم
میتونی بغلم کنی
تهیونگ: باشه بیا
بغلم
بغلش کردم
تهیونگ:کاشکی لباس
پوشیده بودی
ا.ت:چیزی گفتی
تهیونگ: نه راستی
نمیخوای لباس بپوشی
ا.ت: لباس وایی ندارم
تهیونگ: نه
ا.ت: میتونم یکی از
لباسای تورو بپوشم
تهیونگ: مگه اندازت
میشن
ا.ت: خب حالا یکیشو
بده
تهیونگ: بیا
ا.ت: ممنون
تهیونگ: من میرم
بیرون تو عوض کن
ا.ت: باشه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ا.ت
ا.ت: لباسش رو پوشیدم
برام خیلی بلند و گشاد بود
که باهاش شلوار هم نپوشیدم
تهیونگ: عوض کردی بیام
ا.ت: آره بیا چطوره خوبه
تهیونگ: خیلی برات بزرگه
کوچولو
ا.ت: من کوچولو نیستم
تهیونگ: اگه کوچولو نبودی
لباسه برات بزرگ نبود
ا.ت:تو خیلی بزرگی(باخنده
تهیونگ:خیلی متفاوتیم
ا.ت: آره خب بریم بیرون
تهیونگ: با این لباس میای
ا.ت: آره تهیونگی

#تهیونگ
#فیک
#سناریو
دیدگاه ها (۱۴)

فردا ساعت ۲:۲۵ بی تی اس در ویلایو لایو داره

(دوست داشتنی) پارت 41ا.ترفتیم باهم بیرونتهیونگ: بستنی میخوری...

(دوست داشتنی) پارت 39خب چرا دوسم دارهتهیونگ: ا.تی چرا نمیایا...

(دوست داشتنی) پارت 38خدمتکار: آقا صبحونهحاضرها.ت: بریم صبحون...

سناریو:وقتی ا/ت مریض شده و هیچی نمیخوره نامجون: ا/ت بیا بخور...

وقتی به اجبار ازدواج کردی و..

پارت حذف شده

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط