پارت

پارت ۷
بوی خاطرات تو

۵سال بعد ............
ویو ات :
خب الان ۵ سال از موقعی که از تهیونگ جدا شدم میگذره اوایل جدایمون هرشب با چشمای خیس میخوابیدم هر روز به پارکی که بیشتر قرارمون اونجا بود میرفتم

فلش بک
با تهیونگ نشسته بودیم روی نیمکت پارک و قهوه میخوردیم
تهیونگ:اههههه اتتت
ات:چیشده
تهیونگ :این خیلی داغ بود سوختم
ات:اوه ببخشید حالا چیزی نشده
تهیونگ :به یه شرط
ات:چه شرطی؟
اشاره کرد به ل.ب.ش
ات:بیخیال شیطون شدیا
به نشونه قهر روشو جهت مخالف من کرد
ات:تهیونگ......ته ته.......خرس عسلی من ....
هرچی میگفتم جواب نمی‌داد پس با دستام صورتش رو گرفتم و سرش برگردوندم و بدون اینکه اجازه بدم ری اکشنی نشون بده ل.ب.م رو گذاشتم رو ل.با.ش اول داخل شک بو با چشای از حدقه بیرون زده به چشمای بسته من خیره بود که کم کم به خودش اومد و همراهیم کرد بعد بو .سه بغ.لم کرد و گفت
تهیونگ:دوست دارم
ات:منم همینطور
.................
زمان حال:
با یاد اون خاطره قطره اشکی از چشمام اومد پایین .......هه دوسم داره؟.....اکه دوسم داشت همچین کاری باهام نمی‌کرد.....
او یادم رفت بگم من الان یه پلیس خیلی معروف شدم .........
دیدگاه ها (۰)

پارت ۸ بوی خاطرات تو زمان حال :هه دوستم داره ؟؟.....اگه دوست...

پارت ۹ بوی خاطرات تو ویوات:داشتم سریال میدیم که گوشیم زنگ خو...

پارت ۶ بوی خاطرات تو ویو ات :با امروز میشه دو روز که تهیونگ...

پارت ۵ بوی خاطرات تو سه سال بعد ....ویو تهیونگ :الان سه سال ...

#استاد_جدید_جذاب پارت 5ویو ات:وقتی دیدم شوگا ازم اونطوری دفا...

part 2مستر کیمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط