بی همگان بسر شود ، بی تو بسر نمیشود

بی همگان بسر شود ، بی تو بسر نمیشود
این شب امتحان من چرا سحر نمیشود ؟
مولوی او که سر زده ، دوش به خوابم آمده
گفت که با یکی دو شب ، درس به سر نمیشود
خر به افراط زدم ، گیج شدم قاط زدم
قلدر الوات زدم ، باز سحر نمیشود
استرس است و امتحان ، پیر شده ست این جوان
دوره آخر الزمان ، درس ثمر نمیشود
مثل زمان مدرسه ، وضعیت افتضاح و سه
به زور جبر و هندسه ، گاو بشر نمیشود
مهلت ترمیم گذشت ، کشتی ما به گل نشست
خواستمش حذف کنم ، وای دگر نمیشود
هر چه بگی برای او ، خشم و غصب سزای او
چونکه به محضر پدر ، عذر پسر نمیشود
رفته ز بنده آبرو ، لیک ندانم از چه رو
این شب امتحان من ،دست بسر نمیشود
توپ شدم شوت شدم ، شاعر مشروط شدم
خنده کنی یا نکنی ، باز سحر نمیشود
دیدگاه ها (۹)

ی اهنگ حسن شماعیزاده واقعأ أشک اوره........چ حس خاصی..

شبخوش

دانشجوست ديگرگاهى دلش عمه ى استاد را ميخواهد

sob bexyr.. ✘یه حقیقته✘میگن: وقتی یه دختر بخاطر یه پسر اشک م...

part 2هووففف به خیر گذشت.... این کی انقدر سختگیر شد که من نف...

خب ی داستانی رو که قبلاً نوشتم رو می‌زارم البته داخل پست ه...

همخونه اجباری.. پارت 106."ویو جئون جونگ کوک"دوین هنوز کنارم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط