Knife Dead

Knife Dead
…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷPart 100 …⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷ


آن یکی دستش را دوره کردن جونکوک حلقه کرد و خودش را بهش چسباند و محکم تر بغلش کرد عصبی بود به شدت از دست تقدیر اش مگر چی‌ میشد که یک زندگی خوبی را باهاش شروع میکرد یک زندگی آروم کنار خونه ای که لبه دریا می‌بود مثل هر آدم های دیگی ای چرا باید همچنین اتفاقی می‌افتاد اشک هایش سرازیر شدن ولی این حالت عادی اش نبود صدا خنده ای بیقرار اش بالا. رفت جونکوک شوکه تر و ترس اینکه دوست دخترش از مرز عادی بودن اش گذشته باشه آروم گفت
جونکوک: کی‌ تا این حد ترو اذیت کرده بهم بگو تا فقد اون دل پوسیدش رو جلو تو پرت میکنم
دخترک سرش را از نو گردن نرم و خوش بوی جونکوک بیرون کشید و تو چشم هایش خیره شد تند تند پلک زد و تنها بوسی رو لب های سرد مرده گذاشت
جونکوک: ات داری منو می‌ترسونی
دخترک دوباره سرش‌ را سمته کردن جونکوک برد و بوسی ریزی روش گذاشت با هر دو دست هایش قاب صورت مرده کرد و با حق زدن و گریه های آروم گفت
ات: دوست دارم ... خیلی بیشتر از جونم ...... خیلی عاشقتم دیوانه وارد ... دوست داشتن تو مثل اکسیژن میمونه زندگیم وابسته بهش بهش حتی اگه یک دقیقه نباشی .....میمیرم اکسیژنم به قدری تمام نفس کشیدنهام توی دنیام دوست دارم خیلی .... خیلی
جونکوک: داری برای چی این حرف ها رو میگی بهم
این بار اشک هایش تموم شدن و خودش را آروم کرد و باز هم گفت
ات: ...معذرت میخواهی .... منو ببخش ......
هوا به شدت تاریک شده بود و تنها صدا های آب و دریا به گوشش میخورد اتفاق بدی در آن ثانیه افتاد زمین به خون آغشته شد . آسمان به رنگ سیاه تبدیل شد دریا ها خشک شدن و درخت ها به زمین افتادن دریا ها آب خودشون را بیشتر به تکان دادن میکردن نفس های که چندین دقیقه پیش کاملا خوب بودن ولی حال به سختی نفس می‌کشید دست لرزانی که آن خنجر مشکی که خود جونکوک به عنوان هدیه به زندگی اش داده بود به فرشته زندگیش سپرده بود حالا با دست اون آن خنجر در شکم اش بود .... دخترک همان طور در آغوشش گرفته بود و کم کم صدا گریه هایش بلند شد و با صدا بلند گریه میکرد دستی که حالا با خون عشق اش آغشته شده بود را سمته گردن جونکوک برد و بیشتر در آغوشش گرفت بوسی ریزی رو لال گوش‌ جونکوک گذاشت و هق زد گفت
ات: معذرت میخواهم .... هیچ وقت منو نبخش باشه ....
جونکوک کم کم چشم هایش تار میدید و نفس هایش بند می‌آمد روی زمین افتادن و دخترم هم متقابلاً نشست سرش را بیشتر در آغوشش گرفت و آن هوا تاریک فقد اشک های دخترک رو صورت یخ کرده جونکوک سرازیر میشد جونکوک دیگر توانایی باز کردن چشم هایش را نداشت کم کم چشم هایش بسته شدن و دیگر نفس نمی‌کشید
دیدگاه ها (۶)

Knife Deadادامه پارت قبل دخترک تنها با صدا بلند گریه میکرد ا...

Knife Dead…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷPart 99 …⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷبلاخره به مقصد اش رسید...

Knife Dead…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷPart 98…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷیونگ خم شد جلو دخترک و ...

ادامه پارت ۱۹۴

#تک‌_پارتی | یونگی . ات 🖤ساعت از دو نصفه‌شب گذشته بود. یونگی...

نویسنده آوین | 그녀는 내 거야پارت³⁴ | اون مال منهچند روز بعد، در ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط