ﮔﺎﻫﮕﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﺩﻟﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ به خودم میگویم در دیاری که پر از دی

ﮔﺎﻫﮕﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﺩﻟﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ به خودم میگویم در دیاری که پر از دیوار است
ﺑﻪ ﮐﺠﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺭﻓﺖ؟
ﺑﻪ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﭘﯿﻮﺳﺖ؟
ﺑﻪ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﻝ ﺑﺴﺖ
ﺣﺲ ﺗﻨﻬﺎﯼ ﺩﺭﻭﻧﻢ ﮔﻮﯾﺪ :
ﺑﺸﮑﻦ ﺩﯾﻮﺍﺭﯼ ، ﮐﻪ ﺩﺭﻭﻧﺖ ﺩﺍﺭﯼ !
ﭼﻪ ﺳﻮﺍﻟﯽ ﺩﺍﺭﯼ؟!
ﺗﻮ " خــدﺍ " ﺭﺍ ﺩﺍﺭﯼ
ﻭ " ﺧـــﺪﺍ "
ﺍﻭﻝ ﻭ ﺁﺧر با توست
دیدگاه ها (۴)

گمان می کنم هر آدمیباید پشت پنجره ی اتاقشیک گلدان گل شمعدانی...

آدمهای بیرون از زندگی ام ، دنیای من اند!وقتی در بینشان قدم م...

کرم شب تاب را گفتند:اهریمن تاریک شب، پیکر سیاه خود را بر همه...

در قلب انسان گنجینه هایی پنهان است که با بخشش ،بیشتر می شوند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط