رمان عشق من واقعیه

رمان عشق من واقعیه



part 78



دیشب نیلا از هوش رفت و جونگ‌کوک اون رو در آغوش گرفت و به خانه برد

بدنش سرد بود اما پیشونیش داغ بود ...

نمیتونست زیاد توی آغوشش نگهش داره

کسی که بهش علاقه داشت کسی که ازش بچه دار بود مال اون نبود ... سهم اون نبود

توی قلبش خونه ای داشت ... خونه ای که فقط خودشون دوتا توش زندگی کنن ... بدون هیچ مزاحمی ، بدون هیچ سرباری

اما اینجا فرق می‌کرد
برخلاف خونه ای که درون قلبش ساخته بود نیلا به اون تعلق نداشت

نمیتونست با اون عاشقانه زندگی کنه
نمیتونست کنارش باشه
نمیتونست مراقب اون و بچش باشه

به داروخانه شبانه روزی رفت و دارو هایی خریداری کرد
دارو ها و نیلا رو به خواهرش سپرد و تا از معشوقش مراقبت کنه
خودش تنها کاری که می‌تونست برای نیلا انجام بده دور کردن سوهو از اون بود
پس با هر راهی که به سرش می‌زد برادرش رو کنار خودش نگه میداشت

هر چند ممکن بود حرف هایی بشنوه که عذابش بده
هر چند هر بار که سوهو دهن باز می‌کرد و درباره نیلا حرف می‌زد ممکن بود باعث قتل برادرش بشه
ولی تا صبح دور از نیلا نگهش داشت و آخر بر سر جمله ای که سوهو به زبان آورد :

$ خیلی دلم میخواد ار چی زودتر نیلا رو رسما خانوم خودم کنم

اون رو از بالکن اتاقش به پایین پرت کرد
ولی از خوش‌شانس بودنش به میله های جلوی بالکن گیر کرد و جون سالم به در برد ....

آخر هم وقتی به سوهو آب میوه ای حاویه ۷ قرص خواب داد و خواب اون عمیق شد اول سری به معشوقش زد
و آخر موقعی که سیاهی شب داشت از بین میرفت و لحضه ی گرگ و میش پدید اومده بود سرش رو روی باشت گذاشت و با سردردی شدید به خواب رفت ......
دیدگاه ها (۳)

رمان عشق من واقعیه part 77هانا دستم رو می‌کشید و با عجله به ...

رمان عشق من واقعیه part 76♡ ولی فکر نکنم خوب باشیااا ناگهان ...

رمان عشق من واقعیه عاشق | part58جونگ کوک لبخند پیروزمندانه ا...

رمان عشق من واقعیه بوسه | part 63که چشمای جونگ کوک سر خورد س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط