برای او که بعد از رفتنَش، جهان من کاغذیست.. .

برای او که بعد از رفتنَش، جهان من کاغذیست.. .

از میان مِـه می آمـد.. . واضِـح تر شده بود. دامانش را می شناختم، جاذبۀ دستانش را؛ طرحِ آن لبخند که بر صورت همیشه متبسّمش حکاکی شده بود را.. .

بر سر طاقچه، مجسمۀ پرنده ای را بخاطر می آورم.. کوچک بود و سبز رنگ.. و صدایی آشِنا که عجیب آرامش بخش بود و دعوت کننده.

هر روزَش جشنی دوباره و شامگاهَش پر از نورهای رنگین و برهَم تنیده.. شگفتی های عالَمِ حضور، تا مدتها وجود داشت و تنها ابزار من برای کنکاش آن چشمهایی بودند که بی وقفه در چرخِش بسَر می بردند. تا زمانی که دگربار، خواب مرا فراگیرد و با خود ببرد به آن دوردستهایی که هنوز دستانم را در اختیار داشت و بسیار آهسته، بی آنکه شتابی داشته باشد رهایم می نمود و دقایقی بعد.. خود را در آغوش بی مثالَش می یافتم، سیری ناپذیر و تشنه از او، که مایۀ آرامش بود و رخساره اش به او که دستانم همواره می فشُـرد می مانست..
دیدگاه ها (۱)

برای او که بعد از رفتنَش، جهان من کاغذیست.. .از میان مِـه می...

صنعت کامپوزیت کوهی محصولات کامپوزیتی

ولی قبلا :)!

ولی سیلا :)!

اما تو نموندی . . ;)!

ولی عشق اول هیچ وقت فراموش نمیشه . . :)!

حق تا ابد

عجب شباهتی !!

ولی مرت خیلی از پارتنر جدید افرا بهتر بود..

ولی این پسر چقدر مظلومه :)!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط