انگار نه انگار که ما عاشق اوئیم

انگار نه انگار که ما عاشقِ اوئیم
یعقوبِ گرفتار ، به پیراهنِ بوئیم

با شانه بگو سر به سرِ ما نگذارد
ما انجمنِ گم شدگانِ سرِ موئیم

ما رنج بدیدیم ولی گنج ندیدیم!
تقدیر همین بود : بگردیم، نجوئیم

هرکس که بدی کرده به ما خیر ندیده
جز دوست برای همه کس آینه خوئیم

گیرم که هزاران غزل از هجر نوشتیم
جرات که نداریم ، به دلدار بگوئیم

همزادِ سکوت شب و همدردِ شقایق
ما شاعرکانِ قفسِ بغض ِگلوئیم،،،
دیدگاه ها (۵)

شدم محکوم تنهایی ولی جرمم فقط این بودکه هرلحظه دلم بی تاب آن...

شعر بسیار زیبا :ﺭﻭﺯ ﺍﻭﻝ ﺑﻤﻦ ﺁﻣﻮﺧﺖ ﻣﻌﻠﻢ” ﺁ ” ﺭﺍﺧﻮﻥ ﺩﻝ ﺧﻮﺭﺩ ﺑﺴ...

سالها بازیچه تقدیر بودن ساده نیستمثل یک دیوانه در زنجیر بودن...

آرام کن با روح دریا اضطرابم راطوفان به وحشت می کشاند انتخابم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط