#نفرتی_عاشقانه

#نفرتی_عاشقانه
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟓𝟔

ویو راوی.
جونگ کوک با حس شنیدن صدای شرشر اب از خواب بیدار شد، با همون چشمای خوابالود روی تخت نشست و کمی چشاشو مالوند.

بعد از کمی موندن رو تخت ویندوزش زد بالا و فهمید ته رفته حموم از روی تخت اومد پایین و از تراس رفت اتاق خودش، لباساشو با یک حرکت در اورد و رفت به سمت حموم.
___
جونگکوک با بستن کراواتش کتش رو از روی تخت برداشت و از اتاق زد بیرون و به سمت پایین حرکت کرد.

با دیدن همه که دور میز جمع شده بودن لبخند کمرنگی زد.
مثل عادت همیشش رفت سمت مری و لپشو بو.س کرد و رفت سمت میز خودش.

جونگکوک:صبح همتون بخیر.

همه نوبتی صبح بخیری گفتن و شروع کردن به خوردن.

یونگ هو:پسرا امروز میرین شرکت مد.

تهیونگ سری تکون داد که جونگکوک با ذوق طرف تهیونگ چرخید و گفت.

جونگکوک:هیونگ امروز اولین عکس برداریه منه؟( لبخند ذوق)

تهیونگ سرشو چرخوند سمت کوک و بهش لبخند کمرنگی زد و سرشو تکون داد.
جونگکوک از ذوق پرید بغل تهیونگ و دستاشو دور گر.دنش حلقه کرد.
یونگ هو و مری خنده ای کردن ولی لینا با حرص و حسادت بهشون نگاه میکرد.

بالاخره جونگکوک ازش جدا شد و ادامه ی صبحانشو خورد.
___
هردو پسر دم در شرکت ایستادند، تهیونگ با یک ژست خیلی شیک و جنتلمن و جونگکوک با یک خنده ی خرگوشی و ذوق فراوان.

تهیونگ خنده ای کرد و از پشت پسر گرفت و به داخل هدایتش.

تهیونگ:نمیخای راه بیوفتی.

جونگکوک سری تکون داد و رفتن سمت اسانسور.

وارد اسانسور شدند و دکمه ی طبقه ی 10 رو زد.
کلا بیست تا طبقه بود و طبقه ی بیستم مال عکسبرداری بود.

بالاخره بعد از چند دقیقه گشت زدند وارد اتاق شدند و کل کارمندای داخل اتاق لبخندی زدند و تعظیم کوتاهی برای تهیونگ کردند.
تهیونگ هم متقابل سری تکون داد روبه جونگکوک کرد.

تهیونگ:ایشون جئون جونگکوک هستن و مدل جدیدمون امیدوارم باهاش کنار بیاین و باهاش خوب باشین در غیر این صورت اخراجین. فهمیدید؟( جدی)

همه ی کارمندا تند تند سر تکون دادند و لبخندی زدند.
جونگکوک هم متقابل لبخندی زد و از احترام زیاد نود درجه برای همشون خم شد و گفت.

جونگکوک:سلام من جئون جونگکوک هستم و از همکاری با شما خیلی خوشحالم امیدوارم که دوستای خوبی باشیم. ( لبخند)

همشون سری تکون دادند و لبخندی زدن.

که یهو یک نفر از اون همه ادم مثل جت پرید بغل جونگکوک و تند ازش جدا شد.
جونگکوک نگاه با تعجبی بهش انداخت که دید جیمینه، خنده ای کرد و متقابل بغلش کرد.
همه داشتن با تعجب به اونا نگاه میکردن.


جونگکوک:چطوری جوجه خیلی وقته ندیدمت.
جیمین:جونگکوک عوضی چرا یک زنگی نمیزنی یا پیامی نمیدی، فکر کردم تهیونگ تورو کرده که احوالی ازم نمیگیری.

جونگکوک ازش جدا شد و به اخمای رفیقش نگاه کرد و قهقه ای زد.

جونگکوک:جی.جیمین تو خیلی گوگولی و بامزه ای عررر( خنده)

همه داشتن با تعجب نگاه می کردند ولی تهیونگ بر خلاف اونا خیلی عادی و پوکر بهشون زل زده بود.

جیمین:مرض نخند .
جونگکوک:وای باشه، خب حالا تو بگو اینجا چیکار میکنی.
جیمین:احمق مگه نمیدونی من منیجرتم.
جونگکوک:واو جیمین شی پس شما دستیار منی.
جیمین:نه خیر من منیجرتم.
جونگکوک:دستیار
جیمین:منیجر
جونگکوک:دستیار
جیمین:منیجر
جونگکوک:دستیار
جیمین:منیجر
تهیونگ:عااا بس کنید.

همه ی نگاها رفت روی تهیونگ ولی تهیونگ براش مهم نبود.

تهیونگ:خب نمیخاین بس کنید، جیمین تو منیجر جونگکوکی و جونگکوک جیمین منیجرته.

هردو پسر خنده ای کردند که یک دختر مو البالویی که میخورد دو رگه باشه اومد سمت کوک.

لارا:سلام من استایلیستتون هستم.
جونگکوک:اوه سلام. اسمت چیه.
لارا:من لارا هستم.
جونگکوک:خوشبختم لارا.( لبخند)
لارا:همچنین جناب جئون.
جونگکوک:لطفا منو به اسمم صدا کنین.
لارا:حتما جونگکوکشی.

بالاخره جونگکوک بعد از اشنا شدن با همه ی اونا نشست روی صندلی گریم تا لارا( همون مسئول لباس)لباس براش بیاره.

مارال که میکاپ ارتیستش بود مقابلش ایستاد و شروع کرد به گریم کردنش.
دیدگاه ها (۸)

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟓𝟕بالاخره وارد اتاق پرو شد و اون پیراهنی...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟓𝟖تقریبا عصر شده بود و هردو پسر تو ماشین...

سلام خوشگلام خوبین🥺😅میخواستم بگم رمان نفرتی عاشقانه فردا ساع...

جونگکوک سنگ کاغذ قیچی بازی میکرد😭 آرمی ه نوشته بوده که هرکسی...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟓𝟒تهیونگ خنده ی ارومی کرد و جونگکوک رو ر...

𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑯𝒂𝒏𝒅𝒔 𝑻𝒖𝒓𝒏 𝑩𝒂𝒄𝒌p13تهیونگ خنده ی ریزی کرد که از چشم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط