عشق پنهان p

عشق پنهان p6
(حیاط مدرسه)
انیا: بکی هنوز نیومده پس میرم پیش پسر دوم تا به ماموریت پدر کمک کنم. دامیان:چی؟ چرا داره میاد پیش من؟ ( تپش قلب) انیا:صبح بخیر، دامیان:چ.... چی میخوای؟ انیا:شنیدم که تو هم یه سگ داری، دامیان:اره.. خب که چی؟ انیا:میخواستم بگم منم دارم(با لحن خودشیفته) دامیان:خب چیکار کنم؟ انیا:(قیافه ی شکست خورده شو که میشناسین 😂 اون قیافه رو به خودش گرفته) بکی:اع سلام انیا اینجایی؟ (به دامیان نگاه میکنه) چیه چرا بر و بر به انیا زل زدی؟... انیا چرا قیافت اونجوری شده؟ انیا:.... (بکی درحال تکون دادن انیا) بکی:چیکارش کردی دامیان؟ دامیان:من هیچ کاری نکردم خودش اینجوری شد... انیا:من خوبم بیا بریم بکی، بکی:خداروشکر حالت خوبه بیا برم انیا:(دوباره میخنده) بیا بریم
( زنگ تاریخ)....
( این داستان ادامه دارد✅)
دیدگاه ها (۳)

عشق پنهان p7 (زنگ تاریخ) معلم:نتایج امتحانتون در اومد اسماتو...

(زنگ خونه) بکی:خداحافظ انیا:خدافظ (انیا دامیان را میبیند و ب...

عشق پنهان p5 (زنگ خونه) انیا:خدافظ بکی, بکی:خدافظ انیا(انیا ...

عشق پنهان p4 (داخل حیاط مدرسه) بکی:سلام انیا انیا:سلام بکی ب...

کله پوک صورتی✨️ پارت ۲۷اینطوری شد که هر ۴ تاشون دیر رسیدن سر...

رمان حسم به تو....

سلام بچه ها انیا از من خواست که داستانش با دامیان رو برای شم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط