Part ...

Part:71. #ریاست_عشق
𝐓𝐡𝐞.𝐩𝐫𝐞𝐬𝐢𝐝𝐞𝐧𝐜𝐲‌.𝐨𝐟.𝐥𝐨𝐯𝐞.


گوشیمو در آوردم و به ته زنگ زدم
نیم ساعت شده که بهش گفته بودم بیاد ولی اونم جواب نمی داد

با حالت نگرانی سمت کای چرخیدم که داشت ساعت اون فیلم رو نگاه می کرد
_ کای تهیونگ هم جواب نمی ده!!

کای سمت من چرخید
& لعنتی گوشیتو بده

گوشیمو بهش دادم

_می خوای چیکار کنی

& می خوام از روی آخرین تماستون محلشو پیدا کنم ببینم الان کجاست

_اوم فقط سریع تر

دستمو لای موهام بردم و نفس عمیقی کشیدم
اون کیم عوضی حتی به پسر خودش هم نمی خواد رحم کنه


&قربان!!

سمت کای رفتم

& قربان رد ماشینش رو زدم

_ افراد و آماده کن می ریم اونجا

& بله

کتمو پوشیدم و تفنگم و پشت کمرم قرار دادم و یه چاق.و هم توی بوتم گذاشتم
و سوار ماشین شدم

کای سمت موقعیت که ماشین ته بود می رفت


بعد نیم ساعت به یه جاده رسیدیم که دورو برش بیابون بود و کسی نبود

ماشین ته یکم اونور تر بود

کنار ماشین وایستاد
اول بادیگارد ها رفتن بعد هم ما

روی ماشین برخورد گلوله مشخص بود
و چند جای ماشین خون.ی بود


& قربان ظاهرن تیراندازی کردن

_ اوم


اعصابم خورد شده بود دستمو به ماشین کوبیدم
_ لعنتی حالا دیگه نمی تونیم پیداشون کنیم

& هنوز یه گزینه برامون مونده

_ منظورت کیه؟


& اگه نمی تونیم رد اون دونفر رو بزنیم می ریم سراغ اصل کاری

....
دیدگاه ها (۰)

#سناریو وقتی شیر موز های کوک پیش اعضا میخوری نامجون: ات کوک...

#سناریو وقتی کلی خرید کردی و برمیگردی خونه نامجون: ات بخدا ...

#سناریو وقتی مست میان خونهنامجون :«ات عزیزیم کجایییشوگا :«بی...

Part:70. #ریاست_عشق𝐓𝐡𝐞.𝐩𝐫𝐞𝐬𝐢𝐝𝐞𝐧𝐜𝐲‌....

Part:69. #ریاست_عشق𝐓𝐡𝐞.𝐩𝐫𝐞𝐬𝐢𝐝𝐞𝐧𝐜𝐲‌....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط