تکاپو پارت ۷۲ : ساکت!

تکاپو پارت ۷۲ : ساکت!
🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍
دامیان سرش را تکان داد:«بیا امتحانش کنیم، بدون اجبار، بدون زور، و... بدون بازی»
دامیان نگاهی به چشمانِ خیس اما درخشانِ آنیا انداخت. نفسش را حبس کرد و با لحنی که تضادِ عجیبی با غرورِ همیشگی‌اش داشت، زمزمه کرد: «دستمو بگیر…»

آنیا، بی‌درنگ، دستِ لرزانش را به سمتِ دامیان دراز کرد. به محضِ اینکه انگشتانش، انگشتانِ دامیان را لمس کرد، گویی جریانی از برقِ گرم، بینِ آن دو رد و بدل شد. دامیان لحظه‌ای درنگ نکرد؛ دستِ آنیا را با قدرتی عاشقانه به سمتِ خود کشید و او را در آغوش گرفت. سرش را رویِ شانه‌یِ آنیا گذاشت و با نوازشِ موهایِ خیسش، آرامشِ از دست رفته را در وجودِ هم جستجو کردند.دامیان با صدایی که از هیجانِ پنهانی و خوشحالی می‌لرزید، کنارِ گوشش گفت: «آنیا… قبول می‌کنی که حتی امتحانی دوست‌دخترم بشی؟ از تمامِ روزهایی که تنهات گذاشتم معذرت می‌خوام… بابتِ تمامِ سیلی‌ها… حاضرم همه‌شون رو از مقامشون عزل کنم. دیگه تکرار نمی‌شه آنیا! قول می‌دم! حالا… دوست‌دخترم می‌شی؟»

آنیا، در حالی که در آغوشِ گرمِ او پناه گرفته بود، با صدایی آرام پرسید: «خودت چی فکر می‌کنی؟…»

دامیان خواست دهان باز کند و جواب دهد، اما آنیا، با حرکتی غافلگیرکننده، خودش را عقب کشید، دستش را دورِ گردنِ دامیانانداخت و بوسه‌ای کوتاه و شیرین رویِ لب‌هایش نشاند. با صدایی که حالا ردی از شیطنت داشت، گفت: «ساکت! امشب حوصله‌یِ سوال‌پیچ کردنِ کسی رو ندارم!»

سپس، در حالی که می‌خندید، دستش را پشتش پنهان کرد، کمی از دامیان فاصله گرفت و با حالتی بامزه شروع به دویدن کرد: «نمی‌خوای که از مهمونی پرتمون کنن بیرون که! بیا بدو!»

دامیان که هنوز در شوکِ شیرینِ آن بوسه و اعترافِ ناگهانی بود، لبخندی عمیق و واقعی روی لبانش نشست. با شتاب به سمتِ ماشین رفت، چتر را از داخلِ آن برداشت و به راننده‌اش دستور داد که به خانه برگردد.سپس، با گام‌هایِ بلند، خودش را به آنیا رساند. چتر را بالایِ سرشان گرفت، دستِ آنیا را محکم در دستش قفل کرد و با لحنی سرشار از عشق گفت: «چشم عزیزم!»

و آن دو، در حالی که بارانِ شبانه بر چترشان می‌کوبید، با خنده‌هایی که طعمِ آزادی و شروعِ دوباره داشت، به سمتِ نورهایِ گرمِ سالنِ مهمانی دویدند.
🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍
دیدگاه ها (۱)

تکاپو پارت 73:ماسک سنگی🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍هوا در پشتِ درهایِ بزرگِ تا...

تکاپو پارت 74: اون کیه؟ 🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍آنیا کنارِ میزِ نوشیدنی ای...

تکاپو پارت 71:دوباره.. 🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍دامیان، نگاهش را از آنیا بر...

تکاپو پارت 70: بارون. 🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍آکادمی ایدن، قلعه‌یِ دانش و ...

تکاپو پارت 39=ممنون که موندی

تکاپو پارت 41= بکی فضول!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط