عاشقم.....

عاشقم.....
اهل همین کوچه ی بن بست کناری ،
که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی ،
تو کجا ؟
کوچه کجا ؟
پنجره ی باز کجا ؟
من کجا ؟
عشق کجا؟
طاقتِ آغاز کجا ؟
تو به لبخند و نگاهی ،
منِ دلداده به آهی ،
بنشستیم
تو در قلب و
منِ خسته به چاهی...... گُنه از کیست ؟
از آن پنجره ی باز ؟
از آن لحظه ی آغاز ؟
از آن چشمِ گنه کار ؟
از آن لحظه ی دیدار ؟
کاش می شد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت ،
همه بر دوش بگیرم
جای آن یک شب مهتاب ،
تو را تنگ در آغوش بگیرم
دیدگاه ها (۶)

وقـتی از چـشمِ کـسی بیُــفتی ، مثلِ یــک قـــطره اشک .. دیگه...

مورد داشتیم به بعضیا گفتن : از رویاهات بگو شروع کرده از م...

ﺑـﻌـﻀــﯽ ﻭﻗـﺘـﺎ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﻓـﮑــﺮ ﻣـﯽ ﮐـﻨـﻢ ....ﺗـــﻮﯼ ﭼـﻪ ﺩﻧـﯿ...

خدایا...از بد کردن آدمهایت شکایت داشتم به درگاهت...اما شکایت...

چپتر دومدروغ شیرین چشمامو باز میکنم و تقریبا بلافاصله از شدت...

از تو چه پنهان عاشقت بودم

#اخرین_پیچ #پارت_6 از زبان ات چقدر آدمای جئون جونگ کوک مهربو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط