تاحالا کسیو انقدر دوست داشتی که با خودت بگی کاش هیچوقت نم

تاحالا کسیو انقدر دوست داشتی که با خودت بگی کاش هیچوقت نمیشناختمش؟ اینجوری که همه چی خوبه بینتون ها، اما همش اون ترس لعنتیِ از دست دادنش رو داری. اونجاست که با خودت میگی کاش اصلا نمیشناختمش، کاش نمیدونستم دوست داشتن چه شکلیه، کاش فکر میکردم وجود نداره، میدونی چی میگم؟ زندگی برای کسی که مادرزاد کوره، آسون تر از اونیه که تو شونزده تا بیست سالگی کور میشه.
دیدگاه ها (۰)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②_بخش سوم_توی راه‌پله دستی روی ش...

زمرد های صورتی پارت ¹²دامیان اومد بالا و اونا رو تو اون وضعی...

part 61تهیونگ ساندویچ آلینا رو نصف کرد که راحتر توی دستش جا ...

در جست و جوی خاطرات پارت ۱۸

Twenty two

#تکپارتیموضوع:(وقتی به عنوان همسرش میری کنسرت)جونگین/ا.تجونگ...

پیمان نقره ای

و بعد نانسی آروم بغل گوش میا خم شد + خب حالا چه حسی داره؟ ای...

تاحالا کسیو انقدر دوست داشتی که با خودت بگی کاش هیچوقت نمیشن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط