عشق مافیایی 🔪🩸🖤
عشق مافیایی 🔪🩸🖤
پارت ۱۵
ویو نویسنده : صبح کسی بیدار ولی اولین کسی که بیدار شد کسی بود که زود تر از بقیه خوابید .
ویو لارا : صبح با نور خورشید توی صورتم بیدار شدم من معمولا قبل ببدار شدن توی تخت خواب یه کم وول میخورم و بعد بیدار میشم ( مثل من 😂) ولی الان که خواستم وول بخورم دستی مانعم شد چشمامو باز کردم که دیدم یکی بغلم خوابیده و سرش رو گذاشته وسط س#ینم .( بچها لارا به پهلو خوابیده بود و تهیونگ رفته توی بغلش و سرش توی س#ینش بود نمیدونم میفهمید یا نه ) خواستم جیغ بزنم ولی از موهاش فهمیدم تهیونگه و خواستم از بغلش بیام بیرون که گفت :
+ انقدر وول نخور بزار بخوابم بچه ( خوابالود و بم )
- بلند شد بزار برم تو توی اتاق من چی میخوای ؟
+ نمیدونم دیشب مست بودم اومدم حالا بزار بخوابم تا اخر هفته زنم میشی و هر روز همین بساته ( درسته ؟)
- برای بار هزارم میگم من الان زنت نیستم و بدون به زور دارم زنت میشم پس پاشو بزار برم .(کلافه و جدی)
+ اهه باشه بلند شدم ( خوابالود)
تهیونگ بلند شد و منم یه کم خجالت کشیده بودم بلند شدم رفتم توی سرویس و کارای لازم رو انجام دادم و رفتم پایین صبح بخیری گفتم و نشستم
همه سر میز بودن . یه تیکه پنکیک برداشتم و نوتلا ریختم خوردم .
فلش بک به توی اتاق
ویو تهیونگ :
دیشب خیلی خوب خوابیدم . وای خدای من چرا انقدر بوی خوبی میداد . بسه چرا چرت میگم ولی بازم میخوام بغلش بخوابم.
فلش بک سر میز : ویو لارا
صبحونه تموم شد و حوصلم ته کشید و بقیه هم نمیدونم کجا بودن که هوسوک اومد پیشم .
× سلام ابجی گلم .
- سلام داداش خرم (خنده)
× ببین یه بار خواستم احترام بزارم خودت نمیخوای .
= اینم از تهیونگ یاد گرفته . (خنده)
-عه تو هم اومدی !
+ الان به من چه که بحص رو میکشی سمت من اقای کوک ؟
= بیخیال یه خبر مهم دارم برات .
+ بگو خب .
= به یه مهمونی دعوتیم .
چهره ی تهیونگ جدی شد و کوک گفت :
= مهمونی همون مافیای رتبه سوم چی بود اسمش اها کای .
+ خب چه مهمونی ؟
= مهمونی تولدشه ولی این مهمونی فرق داره چون هم توی این مهمونی قمار میکنید هم باید ماسک بزنید و یه لقب برای خودتون بزارید .
+ اها باشه میرم .
= میرم نداریم اینجا نوشته با همسر یا دوست دختر .
کارت دعوت رو داد به تهیونگ و تهیونگ گفت با هم میریم . ( بچها بگم دیشب به هوسوک گفتن که مافیا هستن هوسوک هم مخالفتی نکرد ولی چون عضو مافیا نیست نمیتونه بره مهمونی )
منم گفتم :
- پس یعنی منم باید بیام ؟
+ اره ساعت ۸ شب اماده باش کوک توهم همینطور هوسوک هم همینجا میمونه تا برگردیم .
پارت ۱۵
ویو نویسنده : صبح کسی بیدار ولی اولین کسی که بیدار شد کسی بود که زود تر از بقیه خوابید .
ویو لارا : صبح با نور خورشید توی صورتم بیدار شدم من معمولا قبل ببدار شدن توی تخت خواب یه کم وول میخورم و بعد بیدار میشم ( مثل من 😂) ولی الان که خواستم وول بخورم دستی مانعم شد چشمامو باز کردم که دیدم یکی بغلم خوابیده و سرش رو گذاشته وسط س#ینم .( بچها لارا به پهلو خوابیده بود و تهیونگ رفته توی بغلش و سرش توی س#ینش بود نمیدونم میفهمید یا نه ) خواستم جیغ بزنم ولی از موهاش فهمیدم تهیونگه و خواستم از بغلش بیام بیرون که گفت :
+ انقدر وول نخور بزار بخوابم بچه ( خوابالود و بم )
- بلند شد بزار برم تو توی اتاق من چی میخوای ؟
+ نمیدونم دیشب مست بودم اومدم حالا بزار بخوابم تا اخر هفته زنم میشی و هر روز همین بساته ( درسته ؟)
- برای بار هزارم میگم من الان زنت نیستم و بدون به زور دارم زنت میشم پس پاشو بزار برم .(کلافه و جدی)
+ اهه باشه بلند شدم ( خوابالود)
تهیونگ بلند شد و منم یه کم خجالت کشیده بودم بلند شدم رفتم توی سرویس و کارای لازم رو انجام دادم و رفتم پایین صبح بخیری گفتم و نشستم
همه سر میز بودن . یه تیکه پنکیک برداشتم و نوتلا ریختم خوردم .
فلش بک به توی اتاق
ویو تهیونگ :
دیشب خیلی خوب خوابیدم . وای خدای من چرا انقدر بوی خوبی میداد . بسه چرا چرت میگم ولی بازم میخوام بغلش بخوابم.
فلش بک سر میز : ویو لارا
صبحونه تموم شد و حوصلم ته کشید و بقیه هم نمیدونم کجا بودن که هوسوک اومد پیشم .
× سلام ابجی گلم .
- سلام داداش خرم (خنده)
× ببین یه بار خواستم احترام بزارم خودت نمیخوای .
= اینم از تهیونگ یاد گرفته . (خنده)
-عه تو هم اومدی !
+ الان به من چه که بحص رو میکشی سمت من اقای کوک ؟
= بیخیال یه خبر مهم دارم برات .
+ بگو خب .
= به یه مهمونی دعوتیم .
چهره ی تهیونگ جدی شد و کوک گفت :
= مهمونی همون مافیای رتبه سوم چی بود اسمش اها کای .
+ خب چه مهمونی ؟
= مهمونی تولدشه ولی این مهمونی فرق داره چون هم توی این مهمونی قمار میکنید هم باید ماسک بزنید و یه لقب برای خودتون بزارید .
+ اها باشه میرم .
= میرم نداریم اینجا نوشته با همسر یا دوست دختر .
کارت دعوت رو داد به تهیونگ و تهیونگ گفت با هم میریم . ( بچها بگم دیشب به هوسوک گفتن که مافیا هستن هوسوک هم مخالفتی نکرد ولی چون عضو مافیا نیست نمیتونه بره مهمونی )
منم گفتم :
- پس یعنی منم باید بیام ؟
+ اره ساعت ۸ شب اماده باش کوک توهم همینطور هوسوک هم همینجا میمونه تا برگردیم .
- ۴۶
- ۰۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط