#تکپارتی_چان
#تکپارتی_چان
🐺توضیح🐺
چان یه پسر از دانشگاه بود که کنار تو روی نیمکت کلاس می نشست.
تو * خودتو توصیف کن دخترم* دختری درس خون هستی.
چان هم همینطور... شما با هم هیچ نسبتی ندارین و حتی دوست همنیستی. ولی با هم درس میخونین یا با همحرف میزنین و یا نمره ها رو بررسی میکنین.
شما عادی رفتار میکنید. یعنی همه چیز براتون عادیه. چان بعضی وقت ها خوابش میاد و روی شانه ی شما میخوابه.
یا پشت هاتون رو به همدیگه تکیه میدیدم درس میخونین. روی نیمکت دراز میکشین یا ولو شده درس میخونین.
امروز هم روزی مثل روز های قبل بود🤡
از خواب بیدار شدی و آماده شدی و رفتی دانشگاه. کلاس های شما طوری بود که از پایین به بالا می رفت و باید از پله بالا میرفتی تا به ته کلاس برسی.
*کلاس های دانشگاه کره ای*
بعد که به ته کلاس رسیدی روی نیمکت نشستی. چان داشت درس میخوند.
🎀:سلام بنگ👋🏻 صبح بخیر.
چان:سلام بانو صبح تو هم بخیر. برای امتحان آماده شدی؟
🎀:آره ولی برای آخرین بار بیا مرور کنیم.
چان:باشه😉
نزدیک چان نشستی و هر دوتاتون به فرمول ها خیره شدین و به همدیگه توضیح دادین.
خسته شدین و به همدیگه تکیه دادین.
پاهات رو ضربدری کردی و کفش هات رو در آوردی. کاملا روی نیمکت نشستی جوری که روی زمین می نشستی. چان هم زانو هاش رو بالا داد و زانو هاش رو بغل کرد.
سرت رو روی میز نیمکت گذاشتی.
🎀:امروز میایی خونه ی من باز هم درس بخونیم؟🙃
چان:آره ولی عصر میام اوکی؟ باید برم اداره کاری پیش اومده.
🎀:اوکی....
استاد اومد. حین درس اجازه داشتین خوراکی بخورین.
چان پشتش رو به شانه ی تو تکیه داد و نشستین با هم پاستیل و شکلات خوردین.
*بعد از دانشگاه*
به سمت خونه رفتی و خونه رو جمع و جور کردی.
خوراکی ها و غذا های زیادی رو آماده کردی تا با چان بشینین بخورین.
یکم نشستی گوشی بازی کردی و بعد که ظهر شد رفتی دوش گرفتی.
وقتی از دوش اومدی بیرون و لباس پوشیدی چان در خونه رو زد.
به سمت در رفتی و در رو باز کردی.
چان:سلام عرض شد🫡
🎀:سلام مجدد بنگ بنگ.
چان وارد خونه شد و روی مبل سالن ولو شد.
چان:واخخخ خیلی خسته شدم خدایا🥱
🎀:یکم استراحت کن من باید مراقبت پوستی بکنم. از خوراکی ها لذت ببر بنگ بنگی.
چان:چشم.
چان شروع به خوردن خوراکی و غذا کرد.
تو هم روی مبل رو به روش نشستی و کرم و لوسیون و مواد مراقبتی دیگه رو رو به روت گذاشتی.
ناخن کاشت هات رو کندی و به پوستت رسیدگی کردی.
چان با حالتی نامعلوم به کار هات نگاه میکرد و غذا میخورد.
چان:نمیدونستم که تو هم آرایش میکنی.
🎀:عزیزممممم. اینا آرایش نیستن😏 دارم به پوستم رسیدگی میکنم. آرایش کردن یعنی تغییر ایجاد کردن روی پوست و ظاهره. ولی اینا از پوستت مراقبت میکنه.
چان:منطقیه🤤
🎀:هه هه... آره...
بعد از اینکه کار هات تموم شد تو هم به چان ملحق شدی و خوراکی خوردی.
چانیجوری بود با تردید لبخند میزد انگار که میخواست چیزی بگه.
🎀:چیزی شده؟
چان:میخواستماینو بهت بدم.😅
چان یه لیپ گلاس از توی جیب شلوارش در آورد.
لیپ گلاس با رنگگیلاسی تیره.
🎀:واووو ممنونم.
چان گردنش رو مالید.
چان:میدونم که آرایش نمیکنی ولی وقتی از خیابون رد میشدم توی آرایش فروشی دیدم و فکر کردم بهت بیاد.
🎀:ممنون بنگ😊
چان بهت خیره شد.
چان: اجازه بده یکم لب هات خودنمایی کنه دختر...
لبخند کوچیکی زدی و بهش خیره شدم.
🎀:چشم آقا گرگه...
بعد از اون همراه خوراکی خوردن درس خوندین.
*فردا توی دانشگاه*
آماده شدی و لیپ گلاسی که چان بهت هدیه داده بود رو استفاده کردی و بعد توی کیفت گذاشتی.
وارد کلاس شدی و کنار چاننشستی.
چان لب هاش رو لیس زد و با لبخند بهت خیره شد.
چان:میبینیم استفاده کردی لیپ گلاس رو 🫠
🎀:آره... گفتم چون تو خریدی سریع استفاده کنم✨😊
چان:بهت میان.
چان با انگشت شصتش کنار لبت رو پاک کرد و بعد استاد وارد کلاس شد.
رو به تخت نشستید و روی درس تمرکز کردین.
بعد از ا دانشگاه به کافه رفتین و با هم نشستین و از لحظات دوستانه ای کهکنار هم داشتین لذت بردین.
چان با شیطنت موهات رو به هم ریخت.
🎀:هی! دست نزن😌
چان:چشم بانو چشم🙃
🎀:بنگی گرگی
چان:پاپیون صورتی😂🤏🏻🎀
🎀:اشششش کثافت😂😭
بعد از او از کافه زدین بیرون.
بارون یهو بارید. بجای اینکه از بارون فرار کنین و زیر سایبان یا همچین چیزی پنهان ببرین دس های همدیگه گرفتین و وسط خیابون خالی چرخیدین.
موهات حالت موج دار و فرفری به خود گرفت.
چان هم موهاش سیخ سیخی شد.
چان:دنیا کامل نیست... ولی میتونیم ازش لذت ببریم نه؟؟؟
در حالی که میخندیدی و میچرخیدی جوابش رو دادی.
🎀:آره! فقط کافیه دیوونگی راه بندازیم و متفاوت رفتار کنیم.
چان بلند خندید... خیلی بهتون خوش میگذشت.
🐺توضیح🐺
چان یه پسر از دانشگاه بود که کنار تو روی نیمکت کلاس می نشست.
تو * خودتو توصیف کن دخترم* دختری درس خون هستی.
چان هم همینطور... شما با هم هیچ نسبتی ندارین و حتی دوست همنیستی. ولی با هم درس میخونین یا با همحرف میزنین و یا نمره ها رو بررسی میکنین.
شما عادی رفتار میکنید. یعنی همه چیز براتون عادیه. چان بعضی وقت ها خوابش میاد و روی شانه ی شما میخوابه.
یا پشت هاتون رو به همدیگه تکیه میدیدم درس میخونین. روی نیمکت دراز میکشین یا ولو شده درس میخونین.
امروز هم روزی مثل روز های قبل بود🤡
از خواب بیدار شدی و آماده شدی و رفتی دانشگاه. کلاس های شما طوری بود که از پایین به بالا می رفت و باید از پله بالا میرفتی تا به ته کلاس برسی.
*کلاس های دانشگاه کره ای*
بعد که به ته کلاس رسیدی روی نیمکت نشستی. چان داشت درس میخوند.
🎀:سلام بنگ👋🏻 صبح بخیر.
چان:سلام بانو صبح تو هم بخیر. برای امتحان آماده شدی؟
🎀:آره ولی برای آخرین بار بیا مرور کنیم.
چان:باشه😉
نزدیک چان نشستی و هر دوتاتون به فرمول ها خیره شدین و به همدیگه توضیح دادین.
خسته شدین و به همدیگه تکیه دادین.
پاهات رو ضربدری کردی و کفش هات رو در آوردی. کاملا روی نیمکت نشستی جوری که روی زمین می نشستی. چان هم زانو هاش رو بالا داد و زانو هاش رو بغل کرد.
سرت رو روی میز نیمکت گذاشتی.
🎀:امروز میایی خونه ی من باز هم درس بخونیم؟🙃
چان:آره ولی عصر میام اوکی؟ باید برم اداره کاری پیش اومده.
🎀:اوکی....
استاد اومد. حین درس اجازه داشتین خوراکی بخورین.
چان پشتش رو به شانه ی تو تکیه داد و نشستین با هم پاستیل و شکلات خوردین.
*بعد از دانشگاه*
به سمت خونه رفتی و خونه رو جمع و جور کردی.
خوراکی ها و غذا های زیادی رو آماده کردی تا با چان بشینین بخورین.
یکم نشستی گوشی بازی کردی و بعد که ظهر شد رفتی دوش گرفتی.
وقتی از دوش اومدی بیرون و لباس پوشیدی چان در خونه رو زد.
به سمت در رفتی و در رو باز کردی.
چان:سلام عرض شد🫡
🎀:سلام مجدد بنگ بنگ.
چان وارد خونه شد و روی مبل سالن ولو شد.
چان:واخخخ خیلی خسته شدم خدایا🥱
🎀:یکم استراحت کن من باید مراقبت پوستی بکنم. از خوراکی ها لذت ببر بنگ بنگی.
چان:چشم.
چان شروع به خوردن خوراکی و غذا کرد.
تو هم روی مبل رو به روش نشستی و کرم و لوسیون و مواد مراقبتی دیگه رو رو به روت گذاشتی.
ناخن کاشت هات رو کندی و به پوستت رسیدگی کردی.
چان با حالتی نامعلوم به کار هات نگاه میکرد و غذا میخورد.
چان:نمیدونستم که تو هم آرایش میکنی.
🎀:عزیزممممم. اینا آرایش نیستن😏 دارم به پوستم رسیدگی میکنم. آرایش کردن یعنی تغییر ایجاد کردن روی پوست و ظاهره. ولی اینا از پوستت مراقبت میکنه.
چان:منطقیه🤤
🎀:هه هه... آره...
بعد از اینکه کار هات تموم شد تو هم به چان ملحق شدی و خوراکی خوردی.
چانیجوری بود با تردید لبخند میزد انگار که میخواست چیزی بگه.
🎀:چیزی شده؟
چان:میخواستماینو بهت بدم.😅
چان یه لیپ گلاس از توی جیب شلوارش در آورد.
لیپ گلاس با رنگگیلاسی تیره.
🎀:واووو ممنونم.
چان گردنش رو مالید.
چان:میدونم که آرایش نمیکنی ولی وقتی از خیابون رد میشدم توی آرایش فروشی دیدم و فکر کردم بهت بیاد.
🎀:ممنون بنگ😊
چان بهت خیره شد.
چان: اجازه بده یکم لب هات خودنمایی کنه دختر...
لبخند کوچیکی زدی و بهش خیره شدم.
🎀:چشم آقا گرگه...
بعد از اون همراه خوراکی خوردن درس خوندین.
*فردا توی دانشگاه*
آماده شدی و لیپ گلاسی که چان بهت هدیه داده بود رو استفاده کردی و بعد توی کیفت گذاشتی.
وارد کلاس شدی و کنار چاننشستی.
چان لب هاش رو لیس زد و با لبخند بهت خیره شد.
چان:میبینیم استفاده کردی لیپ گلاس رو 🫠
🎀:آره... گفتم چون تو خریدی سریع استفاده کنم✨😊
چان:بهت میان.
چان با انگشت شصتش کنار لبت رو پاک کرد و بعد استاد وارد کلاس شد.
رو به تخت نشستید و روی درس تمرکز کردین.
بعد از ا دانشگاه به کافه رفتین و با هم نشستین و از لحظات دوستانه ای کهکنار هم داشتین لذت بردین.
چان با شیطنت موهات رو به هم ریخت.
🎀:هی! دست نزن😌
چان:چشم بانو چشم🙃
🎀:بنگی گرگی
چان:پاپیون صورتی😂🤏🏻🎀
🎀:اشششش کثافت😂😭
بعد از او از کافه زدین بیرون.
بارون یهو بارید. بجای اینکه از بارون فرار کنین و زیر سایبان یا همچین چیزی پنهان ببرین دس های همدیگه گرفتین و وسط خیابون خالی چرخیدین.
موهات حالت موج دار و فرفری به خود گرفت.
چان هم موهاش سیخ سیخی شد.
چان:دنیا کامل نیست... ولی میتونیم ازش لذت ببریم نه؟؟؟
در حالی که میخندیدی و میچرخیدی جوابش رو دادی.
🎀:آره! فقط کافیه دیوونگی راه بندازیم و متفاوت رفتار کنیم.
چان بلند خندید... خیلی بهتون خوش میگذشت.
- ۳۲۸
- ۱۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط