حقیقت تلخ زیستن همین دایرهی واژگونیست که ما را در م

حقیقتِ تلخِ زیستن، همین دایره‌یِ واژگونی‌ست که ما را در میانه‌یِ “داشته‌هایِ ملال‌آور” و “نداشته‌هایِ فریبنده” سرگردان کرده است. مجرد، تنهائی‌اش را شبیه به حفره‌ای می‌بیند که باید با حضورِ دیگری پر شود، اما متاهل، حضورِ دیگری را دیواری می‌یابد که راهِ نفس کشیدنِ “خودِ واقعی‌اش” را بسته است. ما در رقابتی ابدی با زمان، همیشه بازنده‌ایم؛ وقتی توانِ دویدن داریم، در اشتیاقِ بزرگی می‌سوزیم و وقتی خردِ نگاه کردن به پشتِ سر را می‌یابیم، دیگر پایی برای برگشت به خلوصِ کودکی نداریم. این چرخه، نه از سرِ بدشانسی، که از اصالتِ سیری‌ناپذیریِ روحِ بشر است؛ روحی که یاد گرفته است فقط به “غیاب” عشق بورزد و “حضور” را با تبرِ عادت، از پای درآورد.
دیدگاه ها (۶)

شبیه به موجی شده‌ام که با تمامِ توانش می‌دود تا به ساحل برسد...

بعضی آدم‌ها شبیه به “شوره‌زار” هستند؛ فرقی نمی‌کند چقدر ایثا...

آدمی سنگی نیست که با هر ضربه صیقل بخورد؛ گاهی چینیِ نازکی‌ست...

امروز هم نیامد؛ فقط دیروز بود که دوباره تکرار شد. انگار زندگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط