یک شب هم مهربان شده بودی؛

یک شب هم مهربان شده بودی؛
پاورچین پاورچین به خوابم آمدی
قهوه دم کردی
و در فنجان کوچکمان ریختی،
دلت نیامد صدایم کنی بغلم کردی قهوه یخ کرد،
من اما تا صبح گرم بودم...!
دیدگاه ها (۲)

قصه نیستم که بگویینغمه نیستم که بخوانی صدا نیستم که بشنوی یا...

من هرگز نخواستم که از عشق ، افسانه یی بیافرینم .باور کن .من ...

وقتی باهات قهرن و شب میان تو اتاق میبینن جای اعضا عروسکتو بغ...

The best experience of my life

پارت ⁴³+ تو به من میگی از چی میترسی حالا خودت از چی میترسی م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط