ﺷﺎﯾﺪﺍﻣﺮﻭﺯﺁﻏﻮﺷﺖ را ﺑﺮﻣﻦ ﺣﺮﺍﻡ کنی ،
ﺷﺎﯾﺪﺍﻣﺮﻭﺯﺁﻏﻮﺷﺖ را ﺑﺮﻣﻦ ﺣﺮﺍﻡ کنی ،
وﻟﯽ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ، ﻗﺒﺮﻡ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﻣی گیری ...
ﺷﺎﯾﺪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺩﺳﺘﻬﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺩﺭﯾﻎ ﮐﻨﯽ ،
ﺍﻣﺎ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺭﻭﯼ ﻗﺒﺮﻡ ﺩﺳﺖ ﻣﯿﮑﺸﯽ ..
شاید امروز به من تهمت خیانت بزنی ،
اما یک روز نوشته روی قبرم را با زجه میخوانی( به سراغ من اگر میایی چشم بسته بیا شاید ناموسم راضی نباشد چشم غریبه به اسم کوچکم بیفتد )
ﺷﺎﯾﺪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﻞ ﻧﺪﻫﯽ ،
ﺍﻣﺎ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺭﻭﯼ ﻗﺒﺮﻡ ﮔﻞ ﻣی گذاری ...
ﺷﺎﯾﺪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺣﺮﻑ ﻧﺰﻧﯽ ،
ﺍﻣﺎ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﮐﻨﺎﺭ ﻗﺒﺮﻡ ، ﺑﻪ ﻣﻦ ﺍﻟﺘﻤﺎﺱ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﻢ ...
اما فقط " سکوت "
جوابت خواهد بود ... و دیگر هیچ ...
وﻟﯽ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ، ﻗﺒﺮﻡ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﻣی گیری ...
ﺷﺎﯾﺪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺩﺳﺘﻬﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺩﺭﯾﻎ ﮐﻨﯽ ،
ﺍﻣﺎ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺭﻭﯼ ﻗﺒﺮﻡ ﺩﺳﺖ ﻣﯿﮑﺸﯽ ..
شاید امروز به من تهمت خیانت بزنی ،
اما یک روز نوشته روی قبرم را با زجه میخوانی( به سراغ من اگر میایی چشم بسته بیا شاید ناموسم راضی نباشد چشم غریبه به اسم کوچکم بیفتد )
ﺷﺎﯾﺪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﻞ ﻧﺪﻫﯽ ،
ﺍﻣﺎ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺭﻭﯼ ﻗﺒﺮﻡ ﮔﻞ ﻣی گذاری ...
ﺷﺎﯾﺪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺣﺮﻑ ﻧﺰﻧﯽ ،
ﺍﻣﺎ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﮐﻨﺎﺭ ﻗﺒﺮﻡ ، ﺑﻪ ﻣﻦ ﺍﻟﺘﻤﺎﺱ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﻢ ...
اما فقط " سکوت "
جوابت خواهد بود ... و دیگر هیچ ...
- ۲۱۷
- ۱۹ شهریور ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط