قلی داشت واسه دوستش تعریف میکرد که :آقا یه روز رفتم جنگل

قلی داشت واسه دوستش تعریف میکرد که :آقا یه روز رفتم جنگل یهو یه شیر بهم حمله کرد!!!منم سریع فرارکردم!اون شیره هم پشت سر من میومد و هی لـــیـــز میخورد!دوستش میگه : اوووو بابا تو خیلی شجاعی اگه من بودم می ریدم به خودم!قلی میگه :پَه فکر کردی شیره چرا لیز میخورد
دیدگاه ها (۴)

#قلبی_در_دو_بدنP5وقت ناهار شد رفتم ناهارمو خوردم و رفتم تو ا...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 130・⁠]⁠ᕗلباس رو روی تخت گذاش...

۲پارتی از لینو درخواستی p1 ویو سوا یه ۲ روزی بود که لینو...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۵🦋)✥(ویو لوین کاترین)خوابم نمیومد...حتی یه ذر...

فیک انتقام یا عشق

رمان عشق ممنوع

ترکم نکن

تکپارتی جونگ کوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط