تکپارتی از جیمین
#تکپارتی از جیمین.....
نام:true love..معنی..ـــــ✨ عشق واقعی ✨ ـــــ
ویو لیلی
از سالن آرایشگاه زدم بیرون به جیمین نگآه کردم پشتش بهم بود با کت و شلوار مشکیش از پشت چقدر قشنگ.....هعیییی کاش میتونستم بیشتر پیشش بمونم بغض گلوم داشت خفه میکرد... احساس کردم گونم خیس شد سریع پاکش کردم جیمین نباید منو اینجوری میدید خودمو مُرَطَب کردم و لباس عروسم رو گرفتم و مثل ملکه ها راه رفتم و رسیدم به جیمین نفس عمیقی دستمو گذاشتم رو شونه ی جیمین که یهو سریع برگشت سمتم وقتی منو دید چشاش برق زد وایییی خدا چقدر کیوت واییییی خودمو براش نکشممممم
جیمین. (دستشو گذاشت رو قلبش) وایییی خانم شما فکر نمیکنید من با این همه زیبایی یهو سکته میکنم هوممم(خنده)
لیلی. (خنده) دیوونه...... حالا گلمو بده(گلو از دستش گرفتم)
جیمین. آره دیوونه ی توهم(خنده)
لیلی. آره دیوونه ی من ... چقدر خوشتیپ شدی
جیمین.(خنده) توهم خوشگل شدی لیلیم
یهو گوشیم زنگ خورد: دیلیلینگ دیلیلینگ دیلیلینگ
جواب دادم.....مکالمه👇
لیلی. الو
دکتر. سلام لیلی جان
لیلی. عه سلام دکتر.....کاری داشتید زنگ زدید
دکتر. ااا...بله میتونید یک تک پا بیاید مطب باهاتون کار فوری دارم
لیلی. خیله خب میایم.... خدانگهدار
دکتر. خدانگهدار
پایان مکالمه....
به جیمین نگآه کردم که داشت با تعجب نگام میکرد
جیمین. دکتر چیکار داشت
لیلی. گفت فوری بریم مطبش کار مهمی با هامون داره
جیمین. عه خوب بریم....
لیلی. بریم.....
فلش بک به داخل مطب
دکتر. اگر میدونستم مراسم عروسی دارین پشت گوشی بهتون میگفتم
لیلی. ااا. من دیگه دست پاچه شدم گفتم بیایم مطب
جیمین. خب خانم دکتر باهامون چیکار داشتید
دکتر. خب راستش یک خبر خوب براتون دارم
جیمین.لیلی. خبر خوبببب!؟
دکتر. خب بله...... راستش شما یعنی جواب آزمایش شما اشتباه شده بود (لبخند)
لیلی. چییی واقعا یعنی من سرطان ندارم یع...یعن.ی من از یکماه بیشتر زنده ام(بغض . ذوق)
دکتر.(خنده) بله شما تا هروقت دوست داری زنده ای
جیمین. بله دیگه ایشون تا حلوای منو نخره که نمیمیره (خنده با قهقهه)
لیلی.(زد به پهلوی جیمین) یااااااااااااا جیمینشی
جیمین.(خنده با قهقهه)
فلش بک به دم در مطب
لیلی. خب جیمینشی بریم که مهمونا منتظرن
سرش پایین انداخت و گفت
جیمین. خب راستش لیلی من نمیخوام باهات ازدواج کنم من بخاطر مریضیت میخواستم باهات ازدواج کنم اوففف فا.ک به این شانسسس
داشتم با تعجب بهش نگاه میکردم که نگاهی بهم انداخت و زد زیر خنده...... با قهقهه میخندید....بعداز خنده نگاهی بهم کرد چشمکی حوالم کرد و گفت
جیمین. جدی حرفمو باور کردی ..... مگه دیوونم عشقم....اوه اوه دیر شد بیا بریم مهمونا منتظرن (خنده)
دستشو به سمتم دراز کرد...و منم دستشو گرفتم
لیلی. دیوونهههه(خنده)
و رفتیم..............
پــــــــــــایـــــــــــان💅🎀
امیدوارم خوشتون اومده باشه....ماچ....😙
حمایت یادت نرههههه بای بای
#فیک#رمان
نام:true love..معنی..ـــــ✨ عشق واقعی ✨ ـــــ
ویو لیلی
از سالن آرایشگاه زدم بیرون به جیمین نگآه کردم پشتش بهم بود با کت و شلوار مشکیش از پشت چقدر قشنگ.....هعیییی کاش میتونستم بیشتر پیشش بمونم بغض گلوم داشت خفه میکرد... احساس کردم گونم خیس شد سریع پاکش کردم جیمین نباید منو اینجوری میدید خودمو مُرَطَب کردم و لباس عروسم رو گرفتم و مثل ملکه ها راه رفتم و رسیدم به جیمین نفس عمیقی دستمو گذاشتم رو شونه ی جیمین که یهو سریع برگشت سمتم وقتی منو دید چشاش برق زد وایییی خدا چقدر کیوت واییییی خودمو براش نکشممممم
جیمین. (دستشو گذاشت رو قلبش) وایییی خانم شما فکر نمیکنید من با این همه زیبایی یهو سکته میکنم هوممم(خنده)
لیلی. (خنده) دیوونه...... حالا گلمو بده(گلو از دستش گرفتم)
جیمین. آره دیوونه ی توهم(خنده)
لیلی. آره دیوونه ی من ... چقدر خوشتیپ شدی
جیمین.(خنده) توهم خوشگل شدی لیلیم
یهو گوشیم زنگ خورد: دیلیلینگ دیلیلینگ دیلیلینگ
جواب دادم.....مکالمه👇
لیلی. الو
دکتر. سلام لیلی جان
لیلی. عه سلام دکتر.....کاری داشتید زنگ زدید
دکتر. ااا...بله میتونید یک تک پا بیاید مطب باهاتون کار فوری دارم
لیلی. خیله خب میایم.... خدانگهدار
دکتر. خدانگهدار
پایان مکالمه....
به جیمین نگآه کردم که داشت با تعجب نگام میکرد
جیمین. دکتر چیکار داشت
لیلی. گفت فوری بریم مطبش کار مهمی با هامون داره
جیمین. عه خوب بریم....
لیلی. بریم.....
فلش بک به داخل مطب
دکتر. اگر میدونستم مراسم عروسی دارین پشت گوشی بهتون میگفتم
لیلی. ااا. من دیگه دست پاچه شدم گفتم بیایم مطب
جیمین. خب خانم دکتر باهامون چیکار داشتید
دکتر. خب راستش یک خبر خوب براتون دارم
جیمین.لیلی. خبر خوبببب!؟
دکتر. خب بله...... راستش شما یعنی جواب آزمایش شما اشتباه شده بود (لبخند)
لیلی. چییی واقعا یعنی من سرطان ندارم یع...یعن.ی من از یکماه بیشتر زنده ام(بغض . ذوق)
دکتر.(خنده) بله شما تا هروقت دوست داری زنده ای
جیمین. بله دیگه ایشون تا حلوای منو نخره که نمیمیره (خنده با قهقهه)
لیلی.(زد به پهلوی جیمین) یااااااااااااا جیمینشی
جیمین.(خنده با قهقهه)
فلش بک به دم در مطب
لیلی. خب جیمینشی بریم که مهمونا منتظرن
سرش پایین انداخت و گفت
جیمین. خب راستش لیلی من نمیخوام باهات ازدواج کنم من بخاطر مریضیت میخواستم باهات ازدواج کنم اوففف فا.ک به این شانسسس
داشتم با تعجب بهش نگاه میکردم که نگاهی بهم انداخت و زد زیر خنده...... با قهقهه میخندید....بعداز خنده نگاهی بهم کرد چشمکی حوالم کرد و گفت
جیمین. جدی حرفمو باور کردی ..... مگه دیوونم عشقم....اوه اوه دیر شد بیا بریم مهمونا منتظرن (خنده)
دستشو به سمتم دراز کرد...و منم دستشو گرفتم
لیلی. دیوونهههه(خنده)
و رفتیم..............
پــــــــــــایـــــــــــان💅🎀
امیدوارم خوشتون اومده باشه....ماچ....😙
حمایت یادت نرههههه بای بای
#فیک#رمان
- ۹۱
- ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط