روزگاری خانه ای بود و تنور و نان گرمی و اینک برای هم نسلا

روزگاری خانه ای بود و تنور و نان گرمی و اینک برای هم نسلان من تنها خاطراتی از آن به جای مانده....تنور دلتان گرم و یادمان باشد خیلی زود دیر می شود پس زندگی را زندگی کنیم عاشق شویم و دوست بداریم.
دیدگاه ها (۳)

به روی شانه ام نیلوفری روییددر آن شب مهتابی،که ماه آینه ی تم...

من اینجا سر بر بالش ِ خود می گریمآنجا شبنم زده است به سطرهای...

گیریم غول چراغ جادویی هم باشد و مال تو هم باشد. به گاهِ دلتن...

دست به جان نمی‌رسد تا به تو برفشانمشبر که توان نهاد دل تا ز ...

داریم در دنیایی زندگی می کنیمکه خیلی از آدم های اون یا افسرد...

مَعبودِ خَاموشِ مَن،مَن دیوانه‌وار دلباخته‌ی آن لَحظه‌هایی ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط