فیک نویس ( پارت ۵ )
فیک نویس ( پارت ۵ )
مایل به پارت بعدی؟؟
کای: پس خودت خواستی
دالیا: مثلا می خوای چیکار کنی😛
جولیا: اگر طول میکشه با کلید خودم درو باز کنم
دالیا: تو کلید داری؟؟!!
جولیا: اره چطور
دالیا: هیچی :(
یه سوال دیگه کلید اتاق کای هم داری
کای: این چه سوالیه اخه
دالیا: تو ببند دهنتو
جولیا: اره اونم دارم
دالیا: کای ولم کن من میرم اتاقم
کای: ناراحتی؟
دالیا: نه چرا باید ناراحت باشم برو بچسب به دوست دخترت
دالیا چند سال بود که به کای میگفت کلید اتاقت رو به منم بده و کای بهش نمیداد حالا که دید کای به جولیا داده از جولیا کینه به دل گرفته =me
کای: برو همون تو اتاقت نچسب
درو باز کردم
جولیا: چقدر طولش دادی تا باز کنی
کای: حالا که باز کردم بیا تو
بعد چند ساعت......
مادر و پدر D , k : کای دالیا ما اومدیم
دالیا: سلام مامان سلام بابا
مادر و پدر D , k : کای کجاست
دالیا: با دوست دخترش داره حرف میزنه
مادر و پدر D , k : کای دختر اورده خونه!
دالیا: اره
مادر و پدر D , k : چه خوب بریم باهاش اشنا بشیم
کای: عه اومدین
من دیگه میرم
مادر و پدر D , k : نخیر هیجا نمیدی بشین و مارو با این خانم آشنا کن
جولیا: سلام عمو و سلام خاله من جولیا هستم
دوست دختر کای
مادر و پدر D , k : عه چه خوب خیلی بهم میاین
دالیا: کجاش بهم میان اخه😮💨
کای: دالیا تو حسودیت میشه که من دوست دختر دارم و تو دوست پسر نداری
دالیا: از سر حرس گفتم: منم دوست پسر دارم کجاش رو دیدی
مادر و پدر D , k : پس تو هم یبار بیارش تا ببینیمش
کای : چییییی!
مرسی که تا اینجا خوندی🦋✨️ اگر خوشت اومد لایک کن💗💋
مایل به پارت بعدی؟؟
کای: پس خودت خواستی
دالیا: مثلا می خوای چیکار کنی😛
جولیا: اگر طول میکشه با کلید خودم درو باز کنم
دالیا: تو کلید داری؟؟!!
جولیا: اره چطور
دالیا: هیچی :(
یه سوال دیگه کلید اتاق کای هم داری
کای: این چه سوالیه اخه
دالیا: تو ببند دهنتو
جولیا: اره اونم دارم
دالیا: کای ولم کن من میرم اتاقم
کای: ناراحتی؟
دالیا: نه چرا باید ناراحت باشم برو بچسب به دوست دخترت
دالیا چند سال بود که به کای میگفت کلید اتاقت رو به منم بده و کای بهش نمیداد حالا که دید کای به جولیا داده از جولیا کینه به دل گرفته =me
کای: برو همون تو اتاقت نچسب
درو باز کردم
جولیا: چقدر طولش دادی تا باز کنی
کای: حالا که باز کردم بیا تو
بعد چند ساعت......
مادر و پدر D , k : کای دالیا ما اومدیم
دالیا: سلام مامان سلام بابا
مادر و پدر D , k : کای کجاست
دالیا: با دوست دخترش داره حرف میزنه
مادر و پدر D , k : کای دختر اورده خونه!
دالیا: اره
مادر و پدر D , k : چه خوب بریم باهاش اشنا بشیم
کای: عه اومدین
من دیگه میرم
مادر و پدر D , k : نخیر هیجا نمیدی بشین و مارو با این خانم آشنا کن
جولیا: سلام عمو و سلام خاله من جولیا هستم
دوست دختر کای
مادر و پدر D , k : عه چه خوب خیلی بهم میاین
دالیا: کجاش بهم میان اخه😮💨
کای: دالیا تو حسودیت میشه که من دوست دختر دارم و تو دوست پسر نداری
دالیا: از سر حرس گفتم: منم دوست پسر دارم کجاش رو دیدی
مادر و پدر D , k : پس تو هم یبار بیارش تا ببینیمش
کای : چییییی!
مرسی که تا اینجا خوندی🦋✨️ اگر خوشت اومد لایک کن💗💋
- ۱۲.۴k
- ۲۳ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط