𝐋𝐈𝐋𝐈:: 𝐁𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐭𝐰𝐨 𝐰𝐨𝐫𝐥𝐝𝐬
𝐋𝐈𝐋𝐈:: 𝐁𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐭𝐰𝐨 𝐰𝐨𝐫𝐥𝐝𝐬
𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:: 𝟏𝟓
𝐰𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫:: 𝐥𝐢𝐥𝐢
> "هر سرنخ، راهی به یک حقیقت تازه باز میکند..."
---
چند ثانیه...
هیچکس حرفی نزد.
صدای خشخش بیسیم قطع شده بود، اما انگار هنوز توی گوش همه میپیچید.
داستین اولین نفر سکوت رو شکست.
ـ آیریس...؟
مایک آروم گفت:
ـ یعنی واقعاً یه نفر اونجاست؟
ویل به گردنبند پروانهای خیره شد.
ـ بهتون گفتم...
اون دختر واقعی بود.
---
استیو دستاشو روی میز گذاشت.
ـ خب، از اول مرور کنیم.
یه دختر مرموز میبینیم.
گردنبندش اینجاست.
از بیسیم کمک میخواد.
و یه موجود هم دنبالش کرده.
ادی دستشو بالا برد.
ـ نتیجه؟
استیو نگاهش کرد.
ـ اینه که دوباره دردسر شروع شده.
---
ال هنوز ساکت بود.
نگاهش روی گردنبند مونده بود.
آروم گفت:
ـ میتونم امتحان کنم...
شاید بتونم پیداش کنم.
مایک با نگرانی گفت:
ـ مطمئنی؟
ال سری تکون داد.
ـ باید بفهمیم کجاست.
---
همه دور ال حلقه زدن.
ال گردنبند رو توی دستش گرفت.
چشمهاشو بست.
اتاق کاملاً ساکت شد.
چند ثانیه...
هیچ اتفاقی نیفتاد.
بعد یهو...
چراغها شروع کردن به چشمک زدن.
تق... تق... تق...
باد سردی از پنجرهی نیمهباز وارد زیرزمین شد.
لیلی بیاختیار لرزید.
---
ال نفسش تندتر شد.
چشمهاش هنوز بسته بود.
آروم زمزمه کرد:
ـ یه جنگل...
مه...
یه خونهی قدیمی...
یه در قرمز...
مایک سریع گفت:
ـ در قرمز؟
ال سرش رو تکون داد.
ـ آره...
اون اونجاست...
ولی...
---
یهو ال با وحشت چشمهاشو باز کرد و گردنبند از دستش افتاد.
ـ نه!
مایک سریع گرفتش.
ـ چی شد؟!
ال نفسنفس میزد.
ـ اون...
تنها نیست.
---
در همون لحظه...
تق!
صدای کوبیده شدن درِ زیرزمین باعث شد همه از جا بپرن.
استیو آروم جلو رفت.
ـ کیه؟
از اون طرف در، صدای یه مرد اومد.
ـ مایک؟ منم... هاپر.
همه به هم نگاه کردن.
ادی آروم گفت:
ـ چرا رئیس پلیس اومده اینجا؟
مایک در رو باز کرد.
هاپر وارد زیرزمین شد.
صورتش جدیتر از همیشه بود.
نگاهش روی همه چرخید.
بعد گفت:
ـ بچهها...
دیشب یه اتفاق افتاده.
همه ساکت شدن.
هاپر ادامه داد:
ـ یه دختر نوجوان...
دیشب کنار جنگل هاوکینز ناپدید شده.
ویل بیاختیار به گردنبند روی میز نگاه کرد.
لیلی هم همون لحظه متوجه نگاهش شد.
هاپر یه عکس از جیبش درآورد و روی میز گذاشت.
همه خم شدن تا عکس رو ببینن.
لیلی نفسش بند اومد.
ـ نه...
مایک آروم گفت:
ـ امکان نداره...
دختری که توی عکس بود...
همون دختری بود که دیشب بین درختها دیده بودن.
و زیر عکس، اسمش نوشته شده بود:
Iris Carter
𝐓𝐨 𝐛𝐞 𝐜𝐨𝐧𝐭𝐢𝐧𝐮𝐞𝐝... 📷.
𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:: 𝟏𝟓
𝐰𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫:: 𝐥𝐢𝐥𝐢
> "هر سرنخ، راهی به یک حقیقت تازه باز میکند..."
---
چند ثانیه...
هیچکس حرفی نزد.
صدای خشخش بیسیم قطع شده بود، اما انگار هنوز توی گوش همه میپیچید.
داستین اولین نفر سکوت رو شکست.
ـ آیریس...؟
مایک آروم گفت:
ـ یعنی واقعاً یه نفر اونجاست؟
ویل به گردنبند پروانهای خیره شد.
ـ بهتون گفتم...
اون دختر واقعی بود.
---
استیو دستاشو روی میز گذاشت.
ـ خب، از اول مرور کنیم.
یه دختر مرموز میبینیم.
گردنبندش اینجاست.
از بیسیم کمک میخواد.
و یه موجود هم دنبالش کرده.
ادی دستشو بالا برد.
ـ نتیجه؟
استیو نگاهش کرد.
ـ اینه که دوباره دردسر شروع شده.
---
ال هنوز ساکت بود.
نگاهش روی گردنبند مونده بود.
آروم گفت:
ـ میتونم امتحان کنم...
شاید بتونم پیداش کنم.
مایک با نگرانی گفت:
ـ مطمئنی؟
ال سری تکون داد.
ـ باید بفهمیم کجاست.
---
همه دور ال حلقه زدن.
ال گردنبند رو توی دستش گرفت.
چشمهاشو بست.
اتاق کاملاً ساکت شد.
چند ثانیه...
هیچ اتفاقی نیفتاد.
بعد یهو...
چراغها شروع کردن به چشمک زدن.
تق... تق... تق...
باد سردی از پنجرهی نیمهباز وارد زیرزمین شد.
لیلی بیاختیار لرزید.
---
ال نفسش تندتر شد.
چشمهاش هنوز بسته بود.
آروم زمزمه کرد:
ـ یه جنگل...
مه...
یه خونهی قدیمی...
یه در قرمز...
مایک سریع گفت:
ـ در قرمز؟
ال سرش رو تکون داد.
ـ آره...
اون اونجاست...
ولی...
---
یهو ال با وحشت چشمهاشو باز کرد و گردنبند از دستش افتاد.
ـ نه!
مایک سریع گرفتش.
ـ چی شد؟!
ال نفسنفس میزد.
ـ اون...
تنها نیست.
---
در همون لحظه...
تق!
صدای کوبیده شدن درِ زیرزمین باعث شد همه از جا بپرن.
استیو آروم جلو رفت.
ـ کیه؟
از اون طرف در، صدای یه مرد اومد.
ـ مایک؟ منم... هاپر.
همه به هم نگاه کردن.
ادی آروم گفت:
ـ چرا رئیس پلیس اومده اینجا؟
مایک در رو باز کرد.
هاپر وارد زیرزمین شد.
صورتش جدیتر از همیشه بود.
نگاهش روی همه چرخید.
بعد گفت:
ـ بچهها...
دیشب یه اتفاق افتاده.
همه ساکت شدن.
هاپر ادامه داد:
ـ یه دختر نوجوان...
دیشب کنار جنگل هاوکینز ناپدید شده.
ویل بیاختیار به گردنبند روی میز نگاه کرد.
لیلی هم همون لحظه متوجه نگاهش شد.
هاپر یه عکس از جیبش درآورد و روی میز گذاشت.
همه خم شدن تا عکس رو ببینن.
لیلی نفسش بند اومد.
ـ نه...
مایک آروم گفت:
ـ امکان نداره...
دختری که توی عکس بود...
همون دختری بود که دیشب بین درختها دیده بودن.
و زیر عکس، اسمش نوشته شده بود:
Iris Carter
𝐓𝐨 𝐛𝐞 𝐜𝐨𝐧𝐭𝐢𝐧𝐮𝐞𝐝... 📷.
- ۲۳۲
- ۲۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط