امروز رفته بودم از بیرون غذا بگیرم.

امروز رفته بودم از بیرون غذا بگیرم.
نامردا اینقد طولش دادن که وقتی غذا رو آوردن، به طرف گفتم: تو همونی نیستی که رفته بودی واسه من غذا بیاری؟!
طرف گفت: آره چطور مگه؟!
گفتم: ماشالله چقدر بزرگ شدی؟!
.
.
.
.
نامرد تا جاده ساوه دنبالم کرد!
الان موندم تو بیابون، کرایه ندارم برگردم!
دیدگاه ها (۵)

افتخارات در زمان قدیم؛۱-لیسانس گرفتم۲-خدمت رفتم۳-بچه های خوب...

داشتم فیلم هندی نیگا میکردم تو یه صحنه آمــیتا چاخان با یه د...

قدیما زنگ خونه رو میزدن فرار میکردن الان تو ویسگون دقیقا این...

یه لحظه همتون سرتون رو بالا ببرید بعد بیارین پایین... . . . ...

پارت دوم از رمان عشق یا نفرت

تکپارتی از جیمین You are not mineداخل بالکن اتاقت بودی... رو...

گردباد خونین

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط