𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮
𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮
𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟒
جیمین روبهروی لیا نشست.
چند ثانیه هیچکدوم حرفی نزدن.
لیا با دقت بهش نگاه کرد.
= خیلی تغییر کردی.
جیمین لبخند کوتاهی زد.
- تو هم همینطور.
لیا کمی مکث کرد.
= پات چطوره؟
جیمین نگاهی به پاش انداخت.
- داره بهتر میشه.
= یعنی میتونی راه بری؟
- هنوز کامل نه، ولی خیلی بهتر از قبل شده.
لیا لبخند کمرنگی زد.
= خوشحالم.
جیمین سرش رو تکون داد.
- ممنون.
چند لحظه دوباره سکوت بینشون افتاد.
لیا بالاخره گفت:
= جیمین... من برای عذرخواهی اومدم.
جیمین چیزی نگفت.
= میدونم خیلی چیزها بینمون خراب شد.
لیا نفس عمیقی کشید.
= ولی باید بدونی رفتنم فقط به خاطر وضعیت پات نبود.
جیمین آرام جواب داد:
- میدونم.
لیا با تعجب نگاهش کرد.
= میدونی؟
- آره.
جیمین مکث کرد.
- ولی منم بیتقصیر نبودم.
لیا چیزی نگفت.
جیمین ادامه داد:
- بعد از تصادف، من خودم رو گم کرده بودم. عصبانی بودم و خیلی چیزها رو سر تو خالی میکردم.
= من باید میموندم.
- شاید.
جیمین نگاهش رو پایین انداخت.
- ولی منم نباید کاری میکردم که موندن برات سخت بشه.
چشمهای لیا پر از اشک شد.
= پس هنوز میتونیم درستش کنیم.
جیمین سرش رو بالا آورد.
لیا ادامه داد:
= میتونیم دوباره از اول شروع کنیم.
جیمین چند لحظه ساکت موند.
- لیا...
= خواهش میکنم.
جیمین آرام سرش رو تکون داد.
- نمیتونم.
لیا با ناراحتی پرسید:
= چرا؟
- چون دیگه اون آدمی نیستم که قبل از رفتنت بود.
= من هنوز دوستت دارم.
جیمین نفس عمیقی کشید.
- میدونم.
= پس چرا نمیخوای برگردی؟
جیمین مستقیم به چشمهاش نگاه کرد.
- چون دوست داشتن همیشه به معنی برگشتن نیست.
لیا اشکهاش رو پاک کرد.
= یعنی دیگه هیچ شانسی نداریم؟
جیمین آرام جواب داد:
- نه.
چند ثانیه سکوت کرد.
- من ازت متنفر نیستم. بابت رفتنت هم دیگه عصبانی نیستم.
جیمین مکث کرد.
- ولی نمیخوام دوباره رابطهای رو شروع کنم که دیگه بهش تعلق ندارم.
لیا سرش رو پایین انداخت.
= پس همه چیز تموم شده؟
جیمین آرام گفت:
- برای من... آره.
جیمین از جاش بلند شد.
- امیدوارم یه روز بتونی منو ببخشی.
لیا با صدای آرومی گفت:
= من هنوز امیدوار بودم یه روز برگردی.
جیمین لحظهای مکث کرد.
- امیدوارم یه روز بتونی بدون من هم خوشحال باشی.
بعد از کافه بیرون رفت.
لیا برای چند لحظه همونجا موند و به صندلی خالی روبهروش خیره شد.
جیمین هم وقتی از کافه دور شد، برای اولین بار احساس کرد گذشتهای که مدتها سنگینی میکرد، دیگه مثل قبل روی شونههاش نیست.
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟒
جیمین روبهروی لیا نشست.
چند ثانیه هیچکدوم حرفی نزدن.
لیا با دقت بهش نگاه کرد.
= خیلی تغییر کردی.
جیمین لبخند کوتاهی زد.
- تو هم همینطور.
لیا کمی مکث کرد.
= پات چطوره؟
جیمین نگاهی به پاش انداخت.
- داره بهتر میشه.
= یعنی میتونی راه بری؟
- هنوز کامل نه، ولی خیلی بهتر از قبل شده.
لیا لبخند کمرنگی زد.
= خوشحالم.
جیمین سرش رو تکون داد.
- ممنون.
چند لحظه دوباره سکوت بینشون افتاد.
لیا بالاخره گفت:
= جیمین... من برای عذرخواهی اومدم.
جیمین چیزی نگفت.
= میدونم خیلی چیزها بینمون خراب شد.
لیا نفس عمیقی کشید.
= ولی باید بدونی رفتنم فقط به خاطر وضعیت پات نبود.
جیمین آرام جواب داد:
- میدونم.
لیا با تعجب نگاهش کرد.
= میدونی؟
- آره.
جیمین مکث کرد.
- ولی منم بیتقصیر نبودم.
لیا چیزی نگفت.
جیمین ادامه داد:
- بعد از تصادف، من خودم رو گم کرده بودم. عصبانی بودم و خیلی چیزها رو سر تو خالی میکردم.
= من باید میموندم.
- شاید.
جیمین نگاهش رو پایین انداخت.
- ولی منم نباید کاری میکردم که موندن برات سخت بشه.
چشمهای لیا پر از اشک شد.
= پس هنوز میتونیم درستش کنیم.
جیمین سرش رو بالا آورد.
لیا ادامه داد:
= میتونیم دوباره از اول شروع کنیم.
جیمین چند لحظه ساکت موند.
- لیا...
= خواهش میکنم.
جیمین آرام سرش رو تکون داد.
- نمیتونم.
لیا با ناراحتی پرسید:
= چرا؟
- چون دیگه اون آدمی نیستم که قبل از رفتنت بود.
= من هنوز دوستت دارم.
جیمین نفس عمیقی کشید.
- میدونم.
= پس چرا نمیخوای برگردی؟
جیمین مستقیم به چشمهاش نگاه کرد.
- چون دوست داشتن همیشه به معنی برگشتن نیست.
لیا اشکهاش رو پاک کرد.
= یعنی دیگه هیچ شانسی نداریم؟
جیمین آرام جواب داد:
- نه.
چند ثانیه سکوت کرد.
- من ازت متنفر نیستم. بابت رفتنت هم دیگه عصبانی نیستم.
جیمین مکث کرد.
- ولی نمیخوام دوباره رابطهای رو شروع کنم که دیگه بهش تعلق ندارم.
لیا سرش رو پایین انداخت.
= پس همه چیز تموم شده؟
جیمین آرام گفت:
- برای من... آره.
جیمین از جاش بلند شد.
- امیدوارم یه روز بتونی منو ببخشی.
لیا با صدای آرومی گفت:
= من هنوز امیدوار بودم یه روز برگردی.
جیمین لحظهای مکث کرد.
- امیدوارم یه روز بتونی بدون من هم خوشحال باشی.
بعد از کافه بیرون رفت.
لیا برای چند لحظه همونجا موند و به صندلی خالی روبهروش خیره شد.
جیمین هم وقتی از کافه دور شد، برای اولین بار احساس کرد گذشتهای که مدتها سنگینی میکرد، دیگه مثل قبل روی شونههاش نیست.
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
- ۱.۱k
- ۰۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط