اغا اسما و حدیث خابشون نمیومد پاشدن برن صورت کارما رو نقا

اغا اسما و حدیث خابشون نمیومد پاشدن برن صورت کارما رو نقاشی کنن و رفتن دنبال کارما و به جیغ بنفشی شنیدن و ناگیسا چراغ رو روشن کرد
با این حرڪت همه بیدار شدن و اسما به اشتباه برزخی خودش پی برد!
در همین لحظه نری تنچو با تمام قدرت حدیث و اسما رو بلند ڪرد و به داخل انباری انداخت!
آیزاوا:داری چیڪار میڪنی؟
نری:دارم مسبب اتفاقات اخیر رو به سزای عملش میرسونم!
آیزاوا:یعنی اینا همونایین ڪه دوشب نذاشتن بخوابیم؟
نری:هوم!
آیزاوا:پس منم میام ڪمڪ!
و بعد هم دست و پای اون دو تا بدبخت رو بستن و به ادامه زندگی خودشون پرداختن!
حدیث:خااااڪ بر سرت اسما
چطور نتونستی ناگیسا رو از کارما تشخیص بدی؟؟؟
اسما:خب تاریڪ بود 😐
حدیث:منم نتونستم ڪارمو بڪنم
اسما:نه ڪه من خیلی موفق شدم!😑
و اون شب گذشت!
فردا صبح...
ایدا:خب برنامه امروزمون فوتباله!
ڪسی از قدرتاش استفاده نمی ڪنه تا بازی عادلانه باشه!
همه:باشه!
چندی بعد...
ڪانڪی با ڪاگونش اجازه نمیده توپها به دروازش برسن!
چویا با نیرو جاذبش اجازه نمیده توپ عین آدم زیر پای بقیه باشه..
توڪا با ڪاگونش تیغ پرت میڪنه جلوی بازیڪنای تیم حریف 😑
دڪو با وان فور ال ضربه هایی میزنه ڪه دروازه پاره میشه 😐
یاتو با قدرت خداییش از این سر زین به اون سر میره 😂
ایرینا سعی میڪنه با ظاهرش بچه های تیم حریف رو از بازی منحرف ڪنه...😐😐👌
شونتو ڪل زمین رو یخ گرفته تا فقط خودش بتونه حرڪت ڪنه..😏
دازای هم سعی میڪنه خودش رو از میله های دروازه حلق آویز ڪنه...😐
ڪاگاری:چه بازی منصفانه ای!
ڪوگامی:عا...
میگم اون تو رو یاد شیون سان نمیندازه؟
به ایرینا اشاره میڪنه*
ڪاگاری:لامصب ڪپ خودشه! دلم براش تنگ شده...
مخصوصا اون... بزرگش!
آڪانه بر میگرده*
ڪاگاری:مغز!آره دلم برای مغز بزرگش تنگ شده 😅
دیدگاه ها (۳)

😐😭😐همه باهم:کرونا خیلی گاوییییییی

کمکک 😐😐

یوڪینه:پس اونا ڪین؟؟به بچه های مای هیرو آڪادمی اشاره میڪند*ا...

عید در جهان انیمه ها شروع شده و بچه های مای هیرو آڪادمی بیڪا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط