گاهی اوقات،صلاح است که تنها بشوی

گاهی اوقات،صلاح است که تنها بشوی
چون مقدر شده تکخال ورق ها بشوی

گاهی اوقات قراراست که در پیله ی درد
نم نمک شاپرکی خوشگل وزیبا بشوی

گاهی انگار ضروریست بگندی درخود
تا مبدل به شرابی خوش وگیرا بشوی

گاهی از حمله ی یک گربه،قفس میشکند
تا تو پرواز کنی راهی صحرا بشوی

گاهی از خار گل سرخ برنجی ،بدنیست
باعث مرگ گل سرخ ، مبادا بشوی

گاهی از چاه قرارست به زندان بروی
آخر قصه هم آغوش زلیخا بشوی...
دیدگاه ها (۲۷)

برگرد و برگردان تمام خاطراتم رابا لب به آغوشت بکش لب‌های مات...

مدت هاســـــــــــت جستجـــــوگـــرِ آدم هستــــــمتا لـــذت...

ﺩﺭ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﻣﺮﺩﯼ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﮐﻔﻦ ﻣﺮﺩﮔﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﺯﺩﯾﺪ ﻭ ﻧﺎﻥ ﺯﻥ ﻭ ﻓ...

روزها فکر من این است و همه شب سخنم...که چرا غافل از احوال دل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط