اگه ایشون عاشقت بشه
اگه ایشون عاشقت بشه
💖💖💖💖💖💖💖💖💖
برایhttps://wisgoon.com/benita_90 نانازم💖😘😘
☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡♡☆♡♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡♡☆♡☆♡☆♡♡♡
یه روز دیگه توی عمارت پروانه داشت می گذشت تو و مویچیرو و میتسوری بخاطر معموریت سنگینی که داشتید نابود شده بودید و شینوبو و آئویی داشتن شما رو درمان میکردن
شینوبو:ا.ت حالت بهتره؟
تو:بله فقط حس میکنم دستم در رفته میشه یه نگاه بندازین
مویچیرو تو ذهنش:چیییی؟!!الان گفت دستش در رفته،اخه برای چی،پسره ی احمق باید بیشتر حواست بهش میبود،گندش بزنم گندش بزنم(اوخییی بچم نگران شده)
تو همینطوری داشتی سعی میکردی دستت و تکون بدی که دیدی مویچیرو رگش از عصبانیت زده بیرون(ولی خب نمیدونستم از عصبانیته😑)
تو:توکیتو سان حالتون خوبه به نظر عصبانی میاید
مویچیرو:بله ا.ت سان حالم خوبه فقط یه لحظه عصبانی شدم
تو:که اینطور،اگه چیزی شده میتونید بهم بگید
مویچیرو:نه چیزی نیست خوبم
میتسوری:توکیتو سان؟
مویچیرو:بله کانروجی سان؟کاری دارید؟
میتسوری:با ا.ت خوب گرم گرفتی تاحالا با کسی در این حد صحبت نکرده بودی خبریه؟
تو و مویچیرو سرخ شدید
مویچیرو در حالی که سرخ بود:نه چیزه خواستی نیست فقط ایشون سوال پرسیدن منم جواب دادم
(بعد یه لبخند گرم میزنه)
میتسوری تو ذهنش:مطمئنم خبریه ولی خب ترجیح میدم دخالت نکنم
مویچیرو تو ذهنش:هوففففف بخیر گذشت نزدیک بود لو برم ولی خب نمیتونم همینطوری حسم و ازش پنهون کنم و چیزی بهش نگم،خب احتمالا چند دیقه دیگه مرخص بشیم یه جایی میبرمش که تنها باشیم شاید بتونم بگم
تو:توکیتو سان چیزی شده سرخ شدید
مویچیرو:نه چیزی نیست فقط فقط فقط گرمه اره گرمه
تو:آها باشه
(مرخص شدید)
میتسوری:آخرش بلخره مرخص شدم بهتره برم دانگو بخورم،ام ا.ت چان شما میخواید چیکار کنید؟
تو:میخوام برم پیش رودخونه یه کم بشینم و از طبیعت لذت ببرم
میتسوری:آها باشه خوش بگذره
تو:ممنون امیدوارم به شما ام خوش بگذره
مویچیرو تو ذهنش:پس میخواد بره رود خونه منم بهتره برم ولی خب تانجیرو چی میشه،آها فهمیدم میرم پیش تانجیرو ازش کمک میگیرم بعد با تانجیرو میرم با بقیه مشورت میکنم و فردا بهش میگم که یه مهمونیه کوچیک داریم
مویچیرو رفت پیش تانجیرو و تو ام رفتی رودخونه
مویچیرو:تانجیرووووو
تانجیرو:توکیتو سان؟!اومدید؟چرا سرخ شدید چیزی شده
مویچیرو تو ذهنش:منم همیشه سرخ میشم
مویچیرو نه چیزی نیست فقط خواستم در مورد یه چیزی باهات مشورت کنم
تانجیرو:گوش میکنم
مویچیرو:عام نمیدونم چطوری بهت بگم ولی خب راستش من به ا.ت علاقه دارم
تانجیرو:وای اینکه خیلی خوبه خیلی ام بهم میاید مشکل چیه هالا؟
مویچیرو:مشکل اینکه نمیتونم بهش بگم
تانجیرو:اشکالی نداره بیاید بریم پیش گیو سان و رنگوکو سان شاید اونا بدونن
مویچیرو و تانجیرو رفتن پیش گیو و اوبانای
اونجا رسیدن و مویچیرو بهشون گفت و اونا ام چیزایی که میدونستن و گفتن و مویچیرو تشکر کرد و قبول کرد و فردا شد و الان مهمونیه(حوصله ندارم بیشتر از این طولانی کنم)
مویچیرو تورو میبره یه جایی که پر از ستارست و روی پل وایسادم بودید بعد تو متوجه ی نگاه های مویچیرو میشی و میگی
تو:چیزی شده؟
مویچیرو:نه فقط میخواستم یه چیزی بهتون بگم ولی نمیدونم چطوری
تو:گوش می کنم میتونید بهم بگید
مویچیرو:اگه بگم قول میدی قبول کنی و ردش نکنی
تو:وقتی نمیدونم چیه چطوری میخوام قول بدم
مویچیرو:هوف لطفا قول بده
تو:باشه قول میدم
مویچیرو آروم دستات و میگیره و میگه:ا.ت سان من به شما علاقه دارم،قبول میکنید که بامن واد رابطه بشید؟
تو:منم دوستون دارم و بله قبول میکنم
بعد مویچیرو آروم دستش و درود کمرت حلقه نکنه لبش و میزاره رو لبت و تورو می بوسه تو ام همراهی میکنی...........بعد از چند سالم ازدواج میکنید و بچه دار می شید
💙پایام💖
میدونم گند زدم ولی خب امیدوارم رازی باشید
بوس بهتون بای😘😘
هر درخواست دیگه ای داشتید بگید💖
💖💖💖💖💖💖💖💖💖
برایhttps://wisgoon.com/benita_90 نانازم💖😘😘
☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡♡☆♡♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡♡☆♡☆♡☆♡♡♡
یه روز دیگه توی عمارت پروانه داشت می گذشت تو و مویچیرو و میتسوری بخاطر معموریت سنگینی که داشتید نابود شده بودید و شینوبو و آئویی داشتن شما رو درمان میکردن
شینوبو:ا.ت حالت بهتره؟
تو:بله فقط حس میکنم دستم در رفته میشه یه نگاه بندازین
مویچیرو تو ذهنش:چیییی؟!!الان گفت دستش در رفته،اخه برای چی،پسره ی احمق باید بیشتر حواست بهش میبود،گندش بزنم گندش بزنم(اوخییی بچم نگران شده)
تو همینطوری داشتی سعی میکردی دستت و تکون بدی که دیدی مویچیرو رگش از عصبانیت زده بیرون(ولی خب نمیدونستم از عصبانیته😑)
تو:توکیتو سان حالتون خوبه به نظر عصبانی میاید
مویچیرو:بله ا.ت سان حالم خوبه فقط یه لحظه عصبانی شدم
تو:که اینطور،اگه چیزی شده میتونید بهم بگید
مویچیرو:نه چیزی نیست خوبم
میتسوری:توکیتو سان؟
مویچیرو:بله کانروجی سان؟کاری دارید؟
میتسوری:با ا.ت خوب گرم گرفتی تاحالا با کسی در این حد صحبت نکرده بودی خبریه؟
تو و مویچیرو سرخ شدید
مویچیرو در حالی که سرخ بود:نه چیزه خواستی نیست فقط ایشون سوال پرسیدن منم جواب دادم
(بعد یه لبخند گرم میزنه)
میتسوری تو ذهنش:مطمئنم خبریه ولی خب ترجیح میدم دخالت نکنم
مویچیرو تو ذهنش:هوففففف بخیر گذشت نزدیک بود لو برم ولی خب نمیتونم همینطوری حسم و ازش پنهون کنم و چیزی بهش نگم،خب احتمالا چند دیقه دیگه مرخص بشیم یه جایی میبرمش که تنها باشیم شاید بتونم بگم
تو:توکیتو سان چیزی شده سرخ شدید
مویچیرو:نه چیزی نیست فقط فقط فقط گرمه اره گرمه
تو:آها باشه
(مرخص شدید)
میتسوری:آخرش بلخره مرخص شدم بهتره برم دانگو بخورم،ام ا.ت چان شما میخواید چیکار کنید؟
تو:میخوام برم پیش رودخونه یه کم بشینم و از طبیعت لذت ببرم
میتسوری:آها باشه خوش بگذره
تو:ممنون امیدوارم به شما ام خوش بگذره
مویچیرو تو ذهنش:پس میخواد بره رود خونه منم بهتره برم ولی خب تانجیرو چی میشه،آها فهمیدم میرم پیش تانجیرو ازش کمک میگیرم بعد با تانجیرو میرم با بقیه مشورت میکنم و فردا بهش میگم که یه مهمونیه کوچیک داریم
مویچیرو رفت پیش تانجیرو و تو ام رفتی رودخونه
مویچیرو:تانجیرووووو
تانجیرو:توکیتو سان؟!اومدید؟چرا سرخ شدید چیزی شده
مویچیرو تو ذهنش:منم همیشه سرخ میشم
مویچیرو نه چیزی نیست فقط خواستم در مورد یه چیزی باهات مشورت کنم
تانجیرو:گوش میکنم
مویچیرو:عام نمیدونم چطوری بهت بگم ولی خب راستش من به ا.ت علاقه دارم
تانجیرو:وای اینکه خیلی خوبه خیلی ام بهم میاید مشکل چیه هالا؟
مویچیرو:مشکل اینکه نمیتونم بهش بگم
تانجیرو:اشکالی نداره بیاید بریم پیش گیو سان و رنگوکو سان شاید اونا بدونن
مویچیرو و تانجیرو رفتن پیش گیو و اوبانای
اونجا رسیدن و مویچیرو بهشون گفت و اونا ام چیزایی که میدونستن و گفتن و مویچیرو تشکر کرد و قبول کرد و فردا شد و الان مهمونیه(حوصله ندارم بیشتر از این طولانی کنم)
مویچیرو تورو میبره یه جایی که پر از ستارست و روی پل وایسادم بودید بعد تو متوجه ی نگاه های مویچیرو میشی و میگی
تو:چیزی شده؟
مویچیرو:نه فقط میخواستم یه چیزی بهتون بگم ولی نمیدونم چطوری
تو:گوش می کنم میتونید بهم بگید
مویچیرو:اگه بگم قول میدی قبول کنی و ردش نکنی
تو:وقتی نمیدونم چیه چطوری میخوام قول بدم
مویچیرو:هوف لطفا قول بده
تو:باشه قول میدم
مویچیرو آروم دستات و میگیره و میگه:ا.ت سان من به شما علاقه دارم،قبول میکنید که بامن واد رابطه بشید؟
تو:منم دوستون دارم و بله قبول میکنم
بعد مویچیرو آروم دستش و درود کمرت حلقه نکنه لبش و میزاره رو لبت و تورو می بوسه تو ام همراهی میکنی...........بعد از چند سالم ازدواج میکنید و بچه دار می شید
💙پایام💖
میدونم گند زدم ولی خب امیدوارم رازی باشید
بوس بهتون بای😘😘
هر درخواست دیگه ای داشتید بگید💖
- ۴۰۶
- ۰۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط