قسمت

قسمت ۱۳
چجوریه.بالاخره اومدن.یه حس عجیبی داشتم.همه حساباهم اومده بودن سراغم.رفتم توی حیاط.دوتاماشین مدل بالاواردحیاط شدن.سایه ازماشین قبل ازهمه پیاده شد.دویدیم سمت هم.همدیگرومحکم بغل کردیم وتوبغل هم گریه میکردیم
سایه:دیوونه دلم واست یه ذره شده بود.اگه میدونستم میخوای بری وبی معرفت شی نمیزاشتم هیچ وقت بری.
_منم دلم واست یه ذره شده بودخواهری.
بعدازسلام واحوال پرسی ورفع کمی دلتنگی همه واردخونه شدیم.
_بچه هاچه بزرگ شدن سایه.
سامی:بله دیگه خاله جون وقتی نیای دیدنمون بزرگ شدنمون رونمیبینی دیگه
مانی:توچی میگی این وسط توکه خاله رودیدی من که فقط عکسشودیدم.
آیهان:اومدین اینجادعواکنین؟
آنی:ولشون کن آیهان ایناکارشون همینه من بدبخت موندم وسط این دوتا
سایه:آنیییی...
آنی:بیابازحرف ازپسرای گلشون شدخانم رادارش کارافتاد.
سایه روبه من گفت:إإإ دختره ورپریده رونیگا به من چی میگه.
خندیدم وگفتم:دخترتودیگه مثه خودته
سپهرهم درتاییدحرف من گفت:کاملاموافقم.
همه خندیدیم وسایه هم چشم غره ای واسه سپهررفت.
آیهان:راسی سامی پس اون پسره کو؟
سامی:داداشم رومیگی؟میادتوراهه...
من باکنجکاوی گفتم:این جریان داداش چیه؟
سپهرلیوان چاییش روگذاشت روی میزوگفت:پسرمونه...
باتعجب بیشترگفتم:پسرتون؟شمابازم بچه دارشدین؟
سایه وسپهرنگاهی بهم انداختن.معنی این نگاه هارونمیفهمیدم.احساس میکردم توگفتن ونگفتن چیزی بهم شک دارن.
سپهرادامه داد:ماازپرورشگاه یه پسربچه روبه فرزندی قبول کردیم.
_جدی؟
سایه:آره...
_خب کی هس؟
سایه:الان میادمیبینی.همسن سامیه واسمش...
_اسمش چی؟
کمی سکوت کردن وبعدش سپهرگفت:اسمش ساواشه...
باتعجب نگاش کردم.
_چی ساواش؟
سایه:ببخشیدنازنین اگه ناراحت شدی.
ساواش....پسرمن....ساواشم که اگه الان بودمیشدهم سن وسال سامی...شایداگه الان بودن این سختی وبدبختی نمیکشیدیم...شایداگه بودن ماالان خوشبخت بودیم....اشک توچشمام جمع شده بود...
_ببخشیدمن الان میام....
آیهان:مامان...
_برمیگردم...
رفتم توی دسشویی.اشکام سرازیرشده بودن کمبودنفس داشتم وبرام نفس کشیدن سخت بود.آب سردی به صورتم زدم وپشت گردنم روبادست خیسم خنک کردم.یکم که حالم بهترشدبرگشتم.مثه اینکه پسرشون ساواش اومده بود.پشت به من روی مبل نشسته بود.همراهش یه دخترجوونیم بود.هرچقدرکه نزدیک.ترمیشدم قلبم تندترمیزد.رسیدم بهشون.
احساساتم روپنهون کردم وبالبخندسلام کردم.
ازجاشون بلندشدن.دخترجوون زودترازمن برگشت وبامن سلام واحوال پرسی کرد.پسرپشت به من ایستاده بود.
سپهر:ساواش پسرم خاله نازنین که میگفتیم ایشونه...
پسرجوون وقدبلندبرگشت طرفم.وا ی خدا ی من این چه حسیه که تو ی دلمه...تو ی دلم آشوبه.سیخ شده بودم سرجام.چشمای این پسره مثه چشما ی ساواشم بودآبی به رنگ دریاوآسمو ن ...
نزدیکم شد.اونم حال عجیبی داشت که نمیفهمیدم بخاطرچیه.دستشودرازکردطرفم.
باصدای لرزونی گفت:سلام خاله...
همدیگروبغل وروبوسی کردیم.چقدبوی امیرم رومیداد.دلم نمیخواست ازآغوشم جداش کنم.
سایه:نازنین این پسرم ساواش اینم نامزدش ساراجون
_خوش اومدین....
نشستیم روی مبل.درتموم این مدت نگاه های پنهون ساواش روروی خودم حس میکردم.این پسرمنوعجیب یادساواش مینداخت.چشماش همون پاکی ومعصومیتی که ساواشم داشت روداره.بعدناهاردوباره دورهم جمع شدیم ونشستیم.بچه هادرموردکارحرف میزد.
سامی:آیهان این داداش من یک صدایی داره یک صدایی داره که بیاوببین.ساواش گیتارم میزنه.زن داداش،سارا،هم ویالون میزنه.
آیهان:چه خوب پس گروهمون تمومه دیگه.ساواش نمیخوای به ماهم افتخاربدی تااون صداتوبشنویم خیلی کنجکاوشدیم.
ساواش:چراکه نه...
ازجاش بلندشد.ازپشت چقدشبیه امیربود.ساواشم اگه زنده بودوبزرگ میشداین شکلی بود؟چقدجای خالیشون حس میشه.کمی بعدساواش باکیف گیتاروویولن سارااومد.ویولن روداددست سارا.گیتارشم ازکیفش درآورد.
ساواش:اول ساراویولنش روبزنه تاشماکاوشوببینین بعدمن شروع کنم.
آیسان:اخ جون اجرای زنده ومجانی...
همه خندیدن.ساراشروع کردبه ویولن زدن.درتموم این مدت نگاه ساواش به ساراونگاه من به ساواش بود.چه باعشق نگاش میکرد.مثه نگاه امیر....بادست زدن بقیه منم به خودم اومدم ودست زدم.حالانوبت ساواش بود.گیتارش روبازشت خاصی گرفت بغلش.قبل ازاینکه شروع کنه نگاهی بهم کرد.نمیدونم توی نگاهش چی بود.نگاهم روازش دزدیدم.چون میترسیدم ازتوش همه غم دلموروبخونه.امیرمیگفت چشات همه چیولومیده.صدای گیتار توی فضاپیچید.
سارا:طلوع خورشیدرومثه بهشت میدونن
Cennettir dediler güneşin dohdunu
ساواش:ولی من رسیدن به توروبهشت میدونم
Cennet bildim seninle kavuştuğumuzu
سارا:طعم خوشبختی درپیرشدنه
Yaşlanmaktır dediler dünyanın tadı
ساواش:من دارم باتوپیرمیشم ولی اسم واقعیش عشقه
Yaşlanıyorum seninle aşk gerç
دیدگاه ها (۲)

قسمت ۱۴رفت سمت گوشیش.توش دنبال یه چیزی میگشت مثه اینکه پیداش...

قسمت ۱۵دیدی کلی طرفوزدی وبهم گفتی هروقت مشکل داشتم کنارمی؟ول...

قسمت ۱۲بدون خیلی دوست دارم.خداحافظ عزیزدل بابا اشکام کاغذروخ...

قسمت ۱۱یه هفته بیشتروقت نداریم بایدپیداش کنیم.توبروسراغ کارت...

شب کنسرت...عالی بود دقیقا صندلی های ما هم توی چشم بود و چند ...

part12

واکسن ؟(شهربازی)-خوب اول میخوای کدومو بریم&نمی‌دونم-بیا اول ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط