.

.
مفقود کرده‌ام خودم را
طوری که سایه‌ام هم مرا نمی‌شناسد

دیگر
نه دست‌هایم بر پوستی سفر می‌کند
نه پاهایم در خاطره‌ای قدم می‌زند

تنها نبودنت را نفس می‌کشم
مثل باد
که در گوشه‌ای از خیابان به خواب می‌رود
و در گوشه‌ای از بیابان
بیدار می‌شود...
دیدگاه ها (۰)

بیاتا خاک ٫ دراین مزرعه پاکدر این خاکبه جز عشقبه جز مهرهیچ ت...

ای سرزمین دوردست، آیا عشق من در نامه‌ها گم شد؟!— محمود درويش

🏠در خیالات مبهمم بودمیک نفر داشت چای دم می کردعاشق چای بود ...

زندگی برای این که یک بار دوستت داشته باشم ، خیلی کوتاه‌ست,قو...

لب‌ها می‌لرزند. #شب می‌تپد، جنگل نفس می‌کشد.پروای چه داری، م...

خواب رویایی part: ۵ کاف...

خواب رویایی part: ۶ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط